ابراهیم دیالم

من این حروف نوشتم چنان که غیر ندانست / تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی

ابراهیم دیالم

من این حروف نوشتم چنان که غیر ندانست / تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی

مریز آبروی سرازیر ما را
به ما بازده نان و انجیر ما را

 

خدایا اگر دستبند تجمّل
نمی‌بست دست کمانگیر ما را

 

کسی تا قیامت نمی‌کرد پیدا
از آن گوشه کهکشان تیر ما را

 

ولی خسته بودیم و یاران همدل
به نانی گرفتند شمشیر ما را

 

ولی خسته بودیم و می‌برد توفان
تمام شکوه اساطیر ما را

 

طلا را که مس کرد، دیگر ندانم
چه خاصیتی بود اکسیر ما را


محمد کاظم کاظمی
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۰۷/۰۵

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی