ابراهیم دیالم

من این حروف نوشتم چنان که غیر ندانست / تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی

ابراهیم دیالم

من این حروف نوشتم چنان که غیر ندانست / تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی

شنبه, ۱۸ فروردين ۱۳۹۷، ۰۵:۵۳ ب.ظ

روضه ی عمو سبزی فروش

صدای بازارگرمی مرد سبزی فروش می آمد. محله ی پایین شهر و فقیر نشین است. مهمان فامیل بودیم. لحن عجیبی بود. «سبزی خورشی... سبزی آش... سبزی ماهی...» از روی طعن بود یا طنز؟! هر چه بود «با لحن روضه های عربی» صدایش از پشت بلندگوی ماشین های دوره گرد می آمد. با وجود این که خیلی طنز بود و قهقهه ام را بلند کرد، به یاد یکی از دیالوگ های بهروز وثوق تو سوته دلان افتادم که می گفت: « خوش به سعادتتون که میرین روضه! جاتون وسط بهشته! ما که دنیامون شده آخرت یزید! ما رو کی ببره روضه؟ اصن منو چه به روضه؟ گریه کن ندارم! و گرنه خودم مصیبتم، دلم کربلاست! » راستی! روضه ی این مردم را خواندن وهن دین است یا نه؟

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۰۱/۱۸

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی