ابراهیم دیالم

من این حروف نوشتم چنان که غیر ندانست / تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی

ابراهیم دیالم

من این حروف نوشتم چنان که غیر ندانست / تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی

خم نخواهد کرد حتی بر بلند دار سر

هر کسی بالا کند با نیت دیدار سر


هر زمان یک جور باید عشق را ابراز کرد

چون تو که هر بار دل می‌دادی و این بار سر


عشق! آری عشق وقتی سر بگیرد، می‌رود

بر سر دروازه‌ها سر، بر سر بازار سر


ای شکوه ایستا! نگذار بر دیوار دست

تا جهان نگذارد از دست تو بر دیوار سر


کاشف‌الاسرار می‌خواهد گره‌گیسوی عشق

خوش به هم پیچیده است این رشته بسیار سر


لیلةالقدر است این افتاده در گودال، ماه

مطلع‌الفجر است این برکرده از نیزار سر


در مسیر وصل سر از پا اگر نشناختی

می‌کند پندار پا تا می‌کند رفتار سر


حاصل مرگ گل سرخ است عطر ماندگار

پس ملالی نیست از گل می‌بُرد عطار سر


شمع بی سر زنده می‌ماند که من باور کنم

روی دوش مرد گاهی می‌شود سربار سر


جای دارد صبح بگذارند نام شام را

چون که دیگر می‌شود خورشیدِ شامِ تار، سر


چون طلب کرده‌ست از اهل وفا دلدار دل

در طبق با عشق اهدا می‌کند سردار سر


دل به یک دست تو دادم سر به دست دیگرت

زیر سر بگذار دل یا زیر پا بگذار سر


العطش گفتی ولی آب از سر دنیا گذشت

یک نفس آخر کشیدی جام را انگار سر


زندگی یعنی عبادت، زندگی یعنی نماز

مرگ یعنی والسلام از سجده‌ات بردار سر


آسمان! از ماه بالاتر نبر خورشید را

نیزه را پایین بیاور، نیست یار از یار سر



شعر خوانی آقای محمد زارعی

دیدار شاعران ۹۶


رهبر انقلاب: آن بیت عطار را بخوانید... یک «اگر» یا «گر» کم دارد.

محمد زارعی: به دیده‌ی منت!

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۶/۰۷/۰۵

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی