ابراهیم دیالم

من این حروف نوشتم چنان که غیر ندانست / تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی

ابراهیم دیالم

من این حروف نوشتم چنان که غیر ندانست / تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی

سه شنبه, ۲۱ آذر ۱۳۹۶، ۱۲:۱۹ ق.ظ

اِنسانی یت و اِنسانی ـات

اِنسانییت و اِنسانیـات

از خود آغاز کنیم و این از خودخواهی نیست! تسلطِ تکنیسینها بر سپهر اندیشگانی به همان اندازهای خطرناکست که سلطهی استکبار و استعمار و استحمار. دَم تا دُمِ رشتههای تکنیکال (مهندسی، پزشکی و برخی علوم پایه) کاربردِ ریاضیاتِ مدرن در بسطِ یدِ تغییر، تجاوز، تصرف و تملک طبیعت و انسان است. انسانِ تکنسین، طبیعت را تغییر می دهد تا اِگوسنتریسم نفس اماره را اشباع و ارضا کند، حال این که انسان دینی "نفس" را تغییر می دهد تا شایسته ی قرب شود. هر رویکرد، مبداء، مقصد و مسیر خاصی می طلبد و هر مسیر مرکبی خاص. مَرکبِ عَصرِ موتور، شُتُر نیست! تکنیک است و صنعت. دستیابی به هر کدام از غایات، صنعتِ خاصّی میطلبد. فی المثل فرهنگِ دینیِ قناعتِ مردمانِ یزدِ، به وسیلهی قنات، تعامل با طبیعت در پیش میگیرد. ولی مدرنیته برای مصرفی بی حدِّ یَقِف، پمپِ الکترو موتور میسازد. ببین تفاوت راه از کجاست تا به کجا! چرا آمریکا در یک قرن، آغاز کننده ی 60 جنگ است؟!! چون استکبار نفس امّارگی انسان مدرن در مصرف و سرمایهی بی حد و حصر، در توازن با منابع طبیعیاش نیست. آمریکا با 5% جمعیت جهان 3/1 منابع جهان را مصرف میکند!! برای فهم عمق فاجعه کافیست تصور کنید، اگر فقط چین و ژاپن مانند آمریکا مصرف کنند، برای اشباع نیازشان، نیاز به 12 کره زمین خواهیم داشت!!

چه باید کرد؟ چنان که این کمترینِ راقمِ سطور مییابد، شرطِ اولْ قدم آنست که هر اندیشهای را که در منظومهی فکری اسلام میتواند معنا بیابد، نفیا و اثباتا بپذیریم. کما اینکه ما خمینی کبیر (روحی فداه) را میپذیریم، سید جمال را هم. اساسا این دو، یک فرد در دو ظهور تاریخی هستند. مطهری را میپذیریم، آوینی را هم. اما در هیچ کدام نمیتوان متوقف شد. "که عنقا را بلند است آشیانه!"

اسلامیسمِ سید جمال، مدرن-سنتی هم هست و هم نیست! مدرنِ متجدّد و سنتیِ متحجّر نیست! ریشهی کهنهایست و برگ نو. در زایشِ فرهنگیِ خود، انقلاب میکند، به نام خمینی(روحی فداه). پس از انقلاب دچار سکون می شود. قیام، اقامت می شود و نهضت، نظام. فلذا جامعه به تحجّر و تجدّد دچار میشود. وضعیت اکنونی اسلامیسم، مادرانگیِ زایشِ فرهنگیِ خویشتنِ خویش را از دست داده است. غافل این که اسلامیسم پیش و بیش از سیاست، فرهنگ است. سیاست، تَحکُّمِ قَیومیّت پدرانه ست. آری! زاییدنِ پدر، نه مطلوب است و نه ممکن! این گم شده یِ گم شده، می تواند در فرهنگْ ظهورِ بیشتری داشته باشد، چنان که پیش از انقلاب بود و باد!

شکی نیست، مدرنیته نیز وجوه جدیدی از انسان را معرفی میکند، اما درک انتقادی نسبت به "من خوب هستم" را نباید فراموش کنیم. حق و بلکه وظیفه داریم از دلالتِ دالّ و مدلولها پرسش کنیم؛ بداهتِ بدیهیات را به چالش بکشیم؛ همیشه باید در کمینی مترصدِ نقدِ درون گفتمانی و خودْ پالایشی بود. زیرا اندیشهای که پویا باشد، ثابت نیست. اندیشهای که ثابت باشد، پویا نیست. اگر اندیشه ای ادعا کند هم ثابت است و هم پویا، صادق نیست! لذا عمیقا محل پرسش است که چگونه "مسلمانِ ایرانی" با همهی مقومات درخت فرهنگی ستبر و تناورش، غربی می شود؟ چرا امتداد عالم قدسی را در مناسبات اجتماعی نمییابیم؟

ندایِ بی صدایی از عالمِ حقایق ما را به خود می خواند و "آن قَدَر هست که بانگ جَرَسی می آید." امیدْ آن که در نوشتار آتی، به نقد و نظری در باب ارتباط جان و جهانِ اِنسانیّتِ اسلامی-ایرانی و اِنسانیـات (Humanities) بپردازیم.

۹۶/۰۹/۲۰

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۰۹/۲۱

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی