ابراهیم دیالم

گوهری که از صدف کون و مکان بیرون بود / طلب از گمشدگان طلب دریا می کرد

ابراهیم دیالم

گوهری که از صدف کون و مکان بیرون بود / طلب از گمشدگان طلب دریا می کرد

۳ مطلب با موضوع «یکی طامات می بافد (جستارها)» ثبت شده است

عشّاق وقتی شور و غوغا به پا می‌کنند که در طلب‌اند. طلب حآق و حقِّ فراق است. آن کس که طلب ندارد، تو گویی نه عشقی دارد و نه معشوقی. از سویی هیچ مطلوبی نیست که حاصل کنی، و نعرهٔ «هَلْ مِن مَّزِیدٍ» [1] نزنی.

نظامی:

هر چه در این پرده نشانت دهند / گر نپسندی به از آنت دهند [2]

اما و صد اما، آن گاه که به وصال مطلوبی می‌رسی، (وصالی و مطلوبی که به گمان تو وصال و مطلوب است!) باز طلبی نو تو را در بر می‌گیرد. چند صباحی نمی‌گذرد که مطلوب را نامطلوب می‌یابی. افقی ست در پی افق [3] ...

مولانایِ بلخی:

صورتش بر جاست، این سیری ز چیست؟ / عاشقا! واجو که معشوق تو کیست؟ [4]

شهریار:

در وصل هم از عشق تو در آتشم / عاشق نمی‌شوی که ببینی چه می‌کشم [5]

از این روست که آدمی به هر چه برسد، او را ارضائی و اشباعی و اطفائی نیست، و این گواه و نشانِ تنوع طلبیِ او نیست؛ او در طلب کمال یا کاملی ست. این است که طلب ما قَدْرْ و قَدَرِ ما را تعیین می‌کند.

مولانایِ بلخی:

ز تو هر صباح عیدی، ز تو هر شب است قدری / نه چو قدر عامیانه که شبی بود مقدَّر [6]

هر صبحی، عید است و هر شبی، قدر؛ اگر قدر طلب خود را بشناسیم! لذاست که علی علیه السلام فرمود: «قیمة کل امرء ما یحسنه» [7] گویا [8] مولانای بلخی فرموده ست:

تا در طلب گوهر کانی، کانی / تا در هوس لقمهٔ نانی، نانی

این نکتهٔ رمز اگر بدانی، دانی / هر چیزی که در جستن آنی، آنی [9]


97/04/24

[1] قرآن کریم، ﴿ق: ۳۰

[2] نظامی، خمسه، مخزن الاسرار، بخش ۱۴

[3] وَهُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلَیٰ ﴿النجم: ۷

[4] مولانایِ بلخی، مثنوی معنوی، دفتر دوم، بخش ۱۸

[5] شهریار، گزیدهٔ غزلیات، غزل شمارهٔ ۸۵

[6] مولانایِ بلخی، دیوان شمس، غزلیات، غزل شمارهٔ ۱۰۸۴

[7] قیمت هر مردی آن است که نیکو داند آن را. (نهج‌البلاغه، حکمت 81.)

[8] منسوب به مولانای بلخی ست و دیگران.

[9] مولانایِ بلخی، دیوان شمس، رباعیات، رباعی شمارهٔ ۱۸۱۵

جناب مولوی می فرماید : "شکر نعمت ، نعمتت افزون کند / کفر نعمت از کفت بیرون کند " (1) که اشاره و استناد به آیه ی : ﴿وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکُمْ لَئِن شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ وَلَئِن کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِی لَشَدِیدٌ﴾ (2) دارد . اما به نظر می رسد (3) جناب مولوی معنای این آیه را تقلیل داده است . چرا که مفعول "لَأَزِیدَنَّـ" ، نعمت نیست ؛ بلکه  به قرینه ی ضمیر "کُمْ" انسان است که مورد فزونی واقع خواهد شد . چه به جا و سزا بود جناب مولوی این بیت را بدین گونه می سرود که : " شکر نعمت ، نعمتی افزون کند / ... " . در این بیان این "نعمتی" که در شکر "نعمت" فزونی می یافت ، همان افزونی خویشتنِ خویشِ انسان است . (4)
 
1. در برخی نسخه ها چنین آورده اند که : " شکر قدرت قدرتت افزون کند / جبر نعمت از کفت بیرون کند "
2. ابراهیم: ٧
3. مثل منی نمی خواهد و نمی تواند بگوید : " شرم باد این پیر را ! "
4. کاربرد الفاظ در قالب معرفه و نکره خود حدیثی ست مفصل که این سخن بگذار تا وقتی دگر .

96/10/13


فیلم شعر خواندن مصطفی ملکیان

من دلم سخت گرفته ست ... همین!
"ابرهای همه عالم ، در دلم می گریند!"
کاش می شد که مرا گریه ای بگذارند
همچو باران بهاری...
تا که پاکم سازد
وآنگه‌ام دفن کنند
چون در آن گریه
همه جان من از چشمه‌ی چشم
به زمین خواهد ریخت
وآنگه‌ام دفن کنند ، در گِلابی که در آن‌ام
تا بیاسایم و با خود گویم:
به زمین نآمده بودم هرگز!

(به نظر می رسد در منزل خصوصی شان ضبط شده است.)

#Mostafa_Malekian #پروژه_عقلانیت_و_معنویت #Rationality_and_Spirituality_Project #حدیث_آرزومندی #راهی_به_رهایی