ابراهیم دیالم

من این حروف نوشتم چنان که غیر ندانست / تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی

ابراهیم دیالم

من این حروف نوشتم چنان که غیر ندانست / تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی

۶ مطلب با موضوع «چنان بخوان که تو دانی (نوشتار)» ثبت شده است

دوشنبه, ۶ شهریور ۱۳۹۶، ۰۷:۳۸ ب.ظ

اقل مراتب سعادت




امام خمینی (ره):

اقل مراتب سعادت این است که انسان یک دوره فلسفه را بداند.

(تقریرات فلسفه، ج3، ص472)
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ شهریور ۹۶ ، ۱۹:۳۸
يكشنبه, ۲۲ مرداد ۱۳۹۶، ۰۷:۰۱ ب.ظ

اشک عرش

اشک و عرش[1]

همان‏گونه که در جهان تکوین، عرش و فرش هست، در هستی انسان نیز عرش و فرش وجود دارد. فرش انسان، طبیعت او و عرش وی، قلب و روح اوست. قلب المؤمن عرش الرحمن[2] این عرش، مانند عرش الهی که بر آب استوار است: ﴿وکانَ عَرشُهُ عَلَی الماء﴾[3] باید بر آب استوار باشد؛ آبی که عرش انسان بر آن استوار است، اشک است.

گفتی آن آب را که عرش بر اوست / اشک کرّوبیان همی یابم[4]

[1] ـ علامه عبدالله جوادی آملی (حفظه الله) ، شمس الوحی تبریزی. (در شرح احوال علامه محمدحسین طباطبایی (ره))

[2] ـ بحار الانوار، ج55، ص39.

[3] ـ سوره هود، آیه 7.

[4] ـ دیوان عطار، ص108، شماره 20.

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۲ مرداد ۹۶ ، ۱۹:۰۱



انتشارات صدرا کتاب «حاشیه های استاد مطهری بر آثار دکتر شریعتی ج1/اسلام شناسی» را به تنظیم و ویرایش علمی توسط دکتر علی مطهری و دکتر وحیده مطهری به طبع رسانده است . تاریخ نشر کتاب ، سال 90 است .

 

در قسمتی از کتاب می‌خوانیم: «و راهی که از لجن تا خدا کشیده شده است "مذهب" نام دارد. در اینجا روشن است که مذهب یعنی راه. مذهب هدف نیست، راه است و وسیله است.»



فهرست مطالب کتاب به ترتیب زیر است:

  • مقدمه
  • حاشیه‌ها بر درس 1 و 2 اسلام شناسی (حسینیه ارشاد)
  • حاشیه‌ها بر درس 3 و 4
  • حاشیه‌ها بر درس 5 و 6
  • حاشیه‌ها بر درس 7
  • حاشیه‌ها بر درس 8 و 9
  • حاشیه‌ها بر درس 11
  • حاشیه‌ها بر درس اسلام شناسی (مشهد): اسلام چیست، محمد کیست؟
  • نظر کلی استاد شهید مطهری درباره آثار دکتر شریعتی
  • یادداشت آیت الله مطهری: اسلام شناسی یا اسلام سرایی
  • نمونه‌هایی از صفحات حاشیه‌دار

پس از این متنی در مورد نقد و بررسی آراء مطهری بر آثار شریعتی خواهم نوشت .

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۰ خرداد ۹۶ ، ۰۹:۴۳

معرفی کتاب:

"مردی در تبعید ابدی: براساس داستان زندگی ملاصدرای شیرازی، صدرالمتالهین"

(نادر ابراهیمی)

به مناسبت اول خرداد سال روز بزرگداشت حضرت ملاصدرا (ره)

در صدر محبتت نشاندیم / زان پیش که حرف لا نبودست

حکایتِ غریق شیفته ی غرق و ناجی خشکی روح می کنم . او مجموعه‌ی در هم تنیده و به وحدت رسیده‌ی چند عنصر گرانبهاست ؛ تحقیق و تأمّل برهانی ، و ذوق و مکاشفه‌ی عرفانی ، و تعبّد و تدیّن و زهد و انس با کتاب و سنّت ؛ فاخرترین عناصر معرفت یعنی عقل منطقی ، و شهود عرفانی ، و وحی قرآنی ؛ ملاصدرا مجموعِ پریشانی ست . فلسفه‌ی صدرایی که خود بحق حکمت متعالیه نامید فوران عقل است و غلیان عشق .

" مردی در تبعید ابدی " سیر تکوینیِ اندیشه‌ها و تفکرات عرفانی فلسفی صدرالمتالهین است به قلم شادروان نادر ابراهیمی – که خدایش رحمت کند ! – این ، کتابی درخور ، روایت غیر خطی داستان گونه ، که در طی خط اصلی ، با بازگویی (Flashback) هایی نامنظم از صحنه های کشاکش تصویر پر حادثه در شرح ماجرای زندگانی صدرالدین محمد بن ابراهیم شیرازی ست .

نمایش اختلافات پدر و پسر از ایام نوجوانی ، از همان ابتدا صدرای تیززبان و سرگران را به تصویر می‌کشد. آری! "مرز میان شجاعت و وقاحت بسیار باریک است."

ملای جوان با سه تن ازبزرگان زمان خویش ملازمت داشته و از این مقام شاگردی به خود می‌بالد . به ترتیب علاقه وی بدانها عبارتند از : میرداماد (میرمحمد باقر استرآبادی) ، قاضی‌القضات شیخ بهائی (شیخ بهاءالدین عاملی) و ابوالقاسم میرفندرسکی . همچنین «فیاض لاهیجی» و «علامه فیض کاشانی» دو تن از شاگردان نامور اویند . هر دو داماد ملاصدرا شدند و مکتب او را ترویج کردند .

زود بود که سخنان بدیع و بدعت‌نما ، در معرض اتهام کج‌اندیشان و ظاهربینان روزگار خود قرار گیرد و با وجود حمایت سه استاد عالیقدر خود ، در نهایت از جانب شاه‌عباس اول ، مهر تبعید بر پیشانی و طلعت روشن او حک شود . تبعیدی خداخواسته که در نهایت به باروری و شکل‌گیری حکمت متعالیه و تالیف کتاب‌های گرانقدری چون اسفار اربعه می‌انجامد . ابراهیمی از زبان ملا می گوید تبعید ناظر به کدام منظور است . ملا خود را از خویشتنِ خویش و به اختیار خود را تبعید کرده است . "غربت در قربت سرنوشت محتوم رهپویان طریق وصل است ." چنان که فرمود: "کن فی الناس و لا تکن معهم ." "من در میان جمع و دلم جای دیگر است ."

او معتقد است تقلید به صورت نادانسته مجاز نیست هر مسلمان باید به تحقیق در علوم دینی و الهیات بپردازد و اگر بعد از مطالعه به جواب دست نیافت مجاز به انتخاب مرجع تقلید است . "چون مُقَلِّدِ مغلوب تقلید را هم بی قدر می کند . " او می گفت خدا در همه انسان ها و آفریده ها وجود دارد . "بسیط من جمیع الجهات واجد تمام کمالات وجودی است و هیچ وجودی به کمال وجودی خود از آن خارج نیست ." یکی از سوالات جنجال برانگیز او این بود که چرا عدل جز اصول دین است ؟ چرا تنها یکی از صفات خدا را اصل نموده ایم و ... ظاهراً بسیار گفته اند: "اهل نگاه کردن به دختران و زنان در کوی و برزن است و چنین و چنان ..."

روایت "یک عاشقانه ی آرام" از صدرالمتالهین و نمایش اتحادی از عقل و عشق در مکالمات ملا با همسرش هم از ابتکارات است . "زن در آینه ی جمال و جلال" به روایت نادر ابراهیمی چنان جامه پر نقش و نگاری به تن می کند که هر زن وسوسه ی به تن داشتن آن را در سر خواهد پروراند ؛ اما آه و صد آه از زنانگی ای که کارِ خانه را از او گرفته اند و به کارخانه بردند و گفتند : شاد باش ! تو اکنون برابری !

از معدود و محدود نقاط ضعف این روایت ، شهید شدن بعد فلسفی شخصیت ذوابعاد و جامع الاطراف حضرت ملاصدرا و کفایت به حکایت از "حکمت متعالیه" و چند نظریه ی از جمله "اصالت وجود" و "حرکت جوهری" ست . اگر چه جملات معترضه و کلمات قصار در جایجای کتاب دلنشین ست و روحنواز لکن ، نظر به اندک دانستهای که از زندگانی حضرت ملاصدرا (ره) می دانیم ، شاید بتوان چنین پنداشت "مردی در تبعید ابدی" و قهرمان خویش را نادر ابراهیمی به "مردی در تبعید ادبی" تقلیل داده است . چرا که پر واضح است نویسنده کما هو حقه نتوانسته ابعاد وسیع فکری قهرمانش را ، بلکه تصور خویش را از او ، تصویر کند . از سوی دیگر ابعاد وجود ذوابعاد ملاصدرا در وادی ادبیات ، تفسیر ، حدیث ، عرفان ، اخلاق و منطق چنان که باید و شاید مغفول مانده است و حتی به اشاراتی هم در این روایت جای ندارند .

بیشترین بار پیشبردی رمان بر دوش دیالوگ‌های بعضاً طولانی رمان است که نویسنده به عمد برای بازنمایی اندیشه‌های ذهنی شخصیت مرکزی رمان صدر المتألهین از آن بهره جسته است . این افراط در استفاده از مکالمات طولانی خاصه در مکالمه ی ملا با شمسا در دیدار اول و شرح حقیقت حق در مناظرات ملا ، مستوجب ملال خواننده ی این روایت خواهد بود ؛ نیز در فصل«عاشق دریا به جانب عرق» مشروح نظرات ملاصدراشیرازی در مباحثه با یکی از استادان گمنام روزگار خود به صورت دیالگی طولانی در هفت صفحه آمده است. لکن حق همان است که میرشکاک گفته ست : اگر کسی از جان فراتر رود ، در عبارت جای نمی‌گیرد . و این عذرِ مقبول طبع مردم صاحب نظر شود .

حق آن است که حضرت ملاصدرا (ره) در سه صده ی اخیر دامنه ی تاثیر خود را در وادی فلسفه و برهانی کردن عرفان چنان گسترانده که بزرگان و ناماوران تفکر خواسته یا ناخواسته ، دانسته و ندانسته در کمند تاثیر اویند ؛ شاهدی بر این مداعاست که امام روح الله روحی فداه در مصاحبهی محمد حسنین هیکل درباره علل شکل گیری انقلاب در پاسخ به پرسش که دستگاه فکری-فلسفی شما برای ظهور انقلاب در این تاریخ و اینکه «چه شخصیت یا شخصیت‌هایى- در تاریخ اسلامى یا غیر اسلامى- غیر از رسول اکرم (ص) و امام على (ع) شما را تحت تأثیر قرار داده است و روى شما مؤثر بوده است؟ و چه کتابهایى- بجز قرآن- در شما اثر گذاشته است؟» می‌‌فرماید: «احتیاج به تأمل دارد. شاید بتوان گفت در فلسفه: ملا صدرا، از کتب اخبار: کافى، از فقه: جواهر.»

دریافت کتاب:

"مردی در تبعید ابدی: براساس داستان زندگی ملاصدرای شیرازی، صدرالمتالهین"

(نادر ابراهیمی)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ خرداد ۹۶ ، ۱۵:۲۸

72.01.26 عروج غریبانه ی آقا سید مرتضی آوینی ، سال-روز هنر انقلاب اسلامی

آوینی را پیش از شهادت خود ما شهید کردیم. شهید شان کردیم... امام زاده شان کردیم... "آوینی خوب آوینی مرده است." چنان که با شریعتی کردیم. با جلال ، با آقاسی ، با سلحشور . و اخیرا هم با حاتمی کیا ی خودمان . یکی از غلط های هنر انقلاب اسلامی این است که راه را نشان می دهد ؛ حال اینکه باید دانست راهی دیگر وجود ندارد ؛ "جایی دیگر" وجود ندارد ؛ این "تنها مسیر" است که به غایت آمال ، کعبه امیال و "مدینه فاضله" می انجامد . آوینی را دوست دارم نه فقط برای اینکه راه نما ست. بلکه چون آینه ی تمام نماست. تمام حقیقت را که همان محال بودن انتخابی دیگر است می نماید ؛ "که از ما نیست بیرون خوب رویی" . "حسرت دیگری" به دل ندارد. "آفاق را گردیده" و "مهر بتان ورزیده" چنان که او چون "سلمان پاک" از "یک راه طی شده" با ما حرف می زند...

... تصور نکنید که من با زندگی به سبک و سیاق متظاهران به روشنفکری ناآشنا هستم. خیر. من از یک «راه طی شده» با شما حرف می‌زنم. من هم سال‌های سال در یکی از دانشکده‌های هنری درس خوانده‌ام. به شب‌های شعر و گالری‌های نقاشی رفته‌ام. موسیقی کلاسیک گوش داده‌ام، ساعت‌ها از وقتم را به مباحثات بیهوده دربارهٔ چیزهایی که نمی‌دانستم گذرانده‌ام. من هم سال‌ها با جلوه‌ فروشی و تظاهر به دانایی بسیار زیسته‌ام، ریش پروفسوری و سبیل نیچه ای گذاشته‌ام و کتاب «انسان موجود تک ساحتی» هربرت مارکوزه را ـ بی آنکه آن زمان خوانده باشم‌اش ـ طوری دست گرفته‌ام که دیگران جلد آن را ببینند و پیش خودشان بگویند: عجب! فلانی چه کتاب‌هایی می‌خواند، معلوم است که خیلی می‌فهمد... اما بعد خوشبختانه زندگی مرا به راهی کشانده‌است که ناچار شده‌ام رو دربایستی را نخست با خودم و سپس با دیگران کنار بگذارم و عمیقاً بپذیرم که «تظاهر به دانایی» هرگز جایگزین «دانایی» نمی‌شود، و حتی از این بالاتر دانایی نیز با تحصیل فلسفه حاصل نمی‌آید. باید در جستجوی حقیقت بود و این متاعی است که هر کس براستی طالبش باشد، آن را خواهدیافت و در نزد خویش نیز خواهدیافت... و حالا از یک راه طی شده با شما حرف می‌زنم. / ماهنامه سپیدهٔ دانایی، ش. شماره ۱۲ (اردیبهشت ۱۳۸۷): صفحه ۸۰.
.

آخِر امروز با خود گفتم که : بگویم "زخیالی که می پزد دل من"[1] . سال روز[2] بزرگ داشت آن کسی ست که در ایام شباب و دوران جوانی چنان که افتد و دانی[3] در نجف جرعه نوش آن جوی و ریزه خوار آن خوان[4] الهی شد . در ترک تاز زمانه ی گسست جامعه ای که آرمانش عارمانش[5] شده استحمار و استعمار و استثمار و استکبار[6] را در کشاکش تصویر پر حادثه زندگی جدید و ناپیموده اش به چالش کشید . عاملیت و فاعلیت را ترجیع بند غزل های زندگانی کرد . تکون و تکامل را آمیخته و آموخته ، آنگاه ایمانی و ایرانی زیست .  در تحقیق و تتبع بدیع و خالی از بدعت اندیشید . عمل غیر صالح[7] و قول ناصواب قشریون مکرر گوی متعصب متصلب را به سنجه ی دلایل مثبته و محکمات متقن سنجید . نوش ادب بی اضطراب کلمات  که در آن نیشی ست برای مخالف کم تاب نوشید[8] . سالیانی در تبعید ماند . حال آنکه چگونه خواهد بود تبعید کسی که جهان وطنی[9] برگزیده ؟ غربت نفی بلد و تبعید ، سرنوشت محتوم کسی ست که خواهان است قربت را . از تیغ تیز قهر و غضب در کف زنگیان مست[10] نهراسیده آخر الامر نیز گردن به تیغ مبارک شاه مسلمان[11] ظل الله[12] تقدیم و پیشانی و ناصیه به خون شهادت شهیدان درخشان داشت .

 

روز روز سید جمال است[13] و راقم این سطور بر آن است که قرن قرن اوست . قرن قرن اسلام است[14] . این مجال را مناسب یافتم که رویّه یِ جاریه یِ جامعه را که دم افزون در حال دوری از خویشتنِ خویش است و تقلید بی پروای غرب می خواهد و می کاود ، به تیغ نقد بکشم و" گره از کار فرو بسته ی ما "[15] به دندان[16] حکمت و تاریخ بگشایم . جبران خطای تاریخی در ذهن[17] و مطالعه ی آن موجب آماده سازی خویش است بر آینده[18] . این دیگری را که طوطی تقلید اوئیم ، بشناسیم و علت مغلوب شدنمان را بدانیم . چون مُقَلِّدِ مغلوب تقلید را هم بی قدر می کند . حال آنکه آن نار است و این نور . من بر آنم که با متنی جالب و جاذب و با قلمی صائب و صادق می توان آرمان و اسوه را تصویر کرد و امت را در مسیر سلوک راه برد و بر مسند عالی و لقد کرمنا[19] یِ آدمیت بنشانیم . لذا چند صباحی ست که قصد آن دارم[20] کتابی درخور در شرح ماجرای پرحادثه ی زندگانی سیدجمال اسدآبادی با تکیه بر تاریخ و حکمت زندگانی ایشان بنویسم . اما ابرهای همه عالم شب و روز در دلم می گریند[21] از آنکه می دانم که سخنانم طعم تلخ دهان بداندیشان را می گیرند . بر آنم که "اعتقاد هم مثل عشق ، درد سرها دارد"[22] . من نه نخبه ام نه خود نخبه بین ؛ لکن طاقت جهل ندارم و تجاهل را به طریق اولی که أَخَذَ اللَّهُ مِیثَاقَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ لَتُبَیِّنُنَّهُ لِلنَّاسِ وَلَا تَکْتُمُونَهُ[23] . شاید که جنس عشق و اعتقاد یکی ست و ما نمی دانیم . اگر چه خود را از نقد و نظر حتی طعن و طنز و تحقیر هم مستغنی نمی دانم ؛ زیرا ماهی مرده هم در جهت آب شناور می ماند . من بر آنم که خویشتن اجتماع ما هر آنچه باشد از ما بر آمده و بر ما باز خواهد گشت که کُلُّ شَیْءٍ یَرْجِعُ إلَی أصْلِه[24] . در این راه بیش از همه ، زمینه ها ، علل و دلایلِ انفعالِ خودِ خویشتنِ اجتماعی مان را در انحطاط و افول تمدن اسلام و ایران جست و جو و گفت و گو خواهم کرد .

 

إِنْ أُرِیدُ إِلَّا الْإِصْلَاحَ مَا اسْتَطَعْتُ

وَمَا تَوْفِیقِی إِلَّا بِاللَّهِ

عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَإِلَیْهِ أُنِیبُ

ابراهیم دیالم

18/12/95


توضیحات :

[1] دیوانِ حضرتِ حافظِ جان

[2] به همین املا

[3] گلستانِ شیخ اجل سعدی

[4] اشاره به شعر دکتر حسین خطیبی

[5] عار /'ār/ عیب؛ ننگ. فرهنگ فارسی عمید

[6] بر این چهار ترتیبی معنا دار وجود دارد .

[7] اشاره به سوره ی مبارکه ی هود/46 . برخی را می توان به عمل شان تقلیل داد .

[8] از نویسنده ای دیگر که نامش را به خاطر ندارم .

[9] افراض و انقیاد انسان به سرزمین ها ارمغانه ی عالم مدرن است . در آینده به شرط حیات در این باره خواهم نوشت .

[10] مثنویِ معنویِ مولویِ بلخی

[11] که خدا نصیب هیچ کافری نکند !

[12] از وعّاظ السلاطین مکرر گوی ، مکرر گفته ام .

[13] روز 18اسفند ، روز بزرگ داشت سیدجمال الدین اسدآبادی

[14] بیانات امام خامنه‌ای روحی فداه در دیدار جوانان انقلابی منطقه به تاریخ 10/11/90

[15] دیوانِ حضرتِ حافظِ جان

[16] به دندان ؛ چون کار از دست شده !

[17] شرط اول قدم آن است که خطای خود را بپذیریم .

[18] مقصود ورزش ذهنی نیست .

[19] اشاره به سوره ی مبارکه ی اسرا/70

[20] به توصیه ی یکی از دوستانم .

[21] مرحوم مهدی اخوان ثالث ، قاصدک

[22] از مرحوم نادر ابراهیمی

[23] اشاره به سوره ی مبارکه ی آل عمران/187

[24] از امام باقر علیه السلام : کُلُّ شَیْءٍ یَرْجِعُ إلَی أصْلِهِ و جَوهَرِهِ . الوافی ، ج4 ، ص49 .