ابراهیم دیالم

من این حروف نوشتم چنان که غیر ندانست / تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی

ابراهیم دیالم

من این حروف نوشتم چنان که غیر ندانست / تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی

۲۲ مطلب با موضوع «شتّی (دیگر)» ثبت شده است

سه شنبه, ۲۱ فروردين ۱۳۹۷، ۱۰:۴۸ ب.ظ

سید جواد طباطبایی: اسلام مرده است. (!!)



دکتر سید جواد طباطبایی استاد فلسفه و علوم سیاسی دانشگاه تهران طی اظهار نطری عجیب در مصاحبه با لکسپانسیون (L’expansion) می گوید:


« اسلام مرده است! »


سید جواد طباطبایی پیش از این در حالی مورد تقدیر حسن روحانی ریاست جمهوری اسلامی قرار گرفت که در توصیف خودش می گوید: « سلول سلول جواد طباطبایی لیبرال است. »

در قسمتی از مصاحبه ی آن آمده است:

«جهان اسلام رویاروی تجدد قرار گرفت، ولی هنوز در قرن چهارده خود مانده است... تفسیرِ حاکم اسلامِ سنتی که در قلمرو اجتماعی توتالیتر بوده، ولی چون منطقی توتالیتر یا دست‌کم یا تمامیت‌ساز (totalisante) در قرآن نبود، از نظر سیاسی توتالیتر نمی‌شد. اسلام تحت تأثیر ایدئولوژی‌های غربی، به ویژه مارکسیسم توتالیتر شده است.»

طباطبایی که اظهارنظر چند سال پیش وی درباره میرزای نائینی و تأکید بر درستی دریافت فقیهانی چون او از مشروطه بحث‌برانگیز شد، در این مصاحبه تأکید می‌کند: «سنتِ الاهیات اسلامی از سه چهار قرن پیش تا کنون، متصلب‌تر و متصلب‌تر شده است. بر مبنای این سنت نمی‌توان پرسش جدیدی طرح کرد... حتی آیت الله‌ها هم بدون دستگاه مفهومی غربی حرفی برای گفتن ندارند. ما هنوز به شکست اسلام از درون، به خوبی توجه نکرده‌ایم.» وی تصریح می‌کند: «باید از اسلام خارج شد. امروزه، از درون این دستگاه سنت، هیچ کاری نمی‌توان کرد. امروزه، باید از اسلام سیاسی، ایدئولوژیک و ستیزه‌جو بیرون رفت. باید اسلام دوباره به یک دین، به اخلاق بدل شود... ایرانی‌ها بهای گزافی برای طرح (حکومت اسلامی) پرداختند. در ایران، اکثریت روحانیت تجربه جمهوری اسلامی را شکست‌خورده می‌دانند.»

(این مصاحبه با عنوان «به واقع، اسلام مرده است» در تاریخ یازدهم اکتبر سال 2001، اندکی پس از حادثه تروریستی یازده سپتامبر در آمریکا، به چاپ رسید.)

(منبع)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ فروردين ۹۷ ، ۲۲:۴۸
شنبه, ۱۸ فروردين ۱۳۹۷، ۰۵:۵۳ ب.ظ

روضه ی عمو سبزی فروش

صدای بازارگرمی مرد سبزی فروش می آمد. محله ی پایین شهر و فقیر نشین است. مهمان فامیل بودیم. لحن عجیبی بود. «سبزی خورشی... سبزی آش... سبزی ماهی...» از روی طعن بود یا طنز؟! هر چه بود «با لحن روضه های عربی» صدایش از پشت بلندگوی ماشین های دوره گرد می آمد. با وجود این که خیلی طنز بود و قهقهه ام را بلند کرد، به یاد یکی از دیالوگ های بهروز وثوق تو سوته دلان افتادم که می گفت: « خوش به سعادتتون که میرین روضه! جاتون وسط بهشته! ما که دنیامون شده آخرت یزید! ما رو کی ببره روضه؟ اصن منو چه به روضه؟ گریه کن ندارم! و گرنه خودم مصیبتم، دلم کربلاست! » راستی! روضه ی این مردم را خواندن وهن دین است یا نه؟

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ فروردين ۹۷ ، ۱۷:۵۳
چهارشنبه, ۱ فروردين ۱۳۹۷، ۱۱:۵۰ ب.ظ

مشقِ بهاریه

طبیعت را دو اعتدال است. یکی اعتدال پاییزی و دودیگر اعتدال بهاری که نوروزش می‌نامیم. ازآنجا که انسان جهان کوچک است و جهان انسان بزرگ و هیچ مرز من و جز من را نمی‌توان یافت. تأثیر و تأثّر جان و جهان پیوسته برقرار است. چنان‌که فرمود: «هوای بهاری را دریابید! چراکه با جان‌های شما همان می‌کند که با طبیعت می‌کند.» در بهار سردی و گرمی به اعتدال می‌رود و همچنین طول روز و شب. بالقوه شرط اعتدال بیرونی برای اعتدال روحی انسان مهیا می‌شود. اعتدال اگرچه برای عوام در بهار جلوه می‌کند، لکن سالک جهان را گل همیشه‌بهار می‌بیند. هر فصل برای او بهار است. حتی خزان برای سالک بهار است. همیشه دل‌باخته‌ی بهار همیشه‌بهار است. این وجه برتری عارف بر بلبلی ست که در فصل گل نغمه‌خوان است.

درخت غنچه برآورد و بلبلان مستند / جهان جوان شد و یاران به عیش بنشستند

این برتری عارف بر عامی و بلبل، چون عامی و بلبل ظاهربین‌اند... در بهار عامی و بلبل به دلیل جلوه گری زیبایی عید می‌کنند. عید از «عَوْدْ»، به معنی بازگشت است؛ یعنی سالی می‌گذرد که لحظه‌ای شادی بر عامی بازگردد و بگذرد؛ اما سالک دائم در عید است. چراکه عید او در دل است نه در گِل. این‌که دل را، «قلب» را قلب نامیده‌اند، وجه اش آن است که قلب دائم در انقلاب است. در دگرگونی و دگرگونه‌ای ست.

عارفان در دمی دو عید کنند / ...

«کُلَّ یَوْمٍ هُوَ فِی شَأْنٍ». لاتکرار فِی التَّجَلِّی. خدا در هر دم یک جلوه دارد. اهل تجلی اهل نگاه توحیدی همیشه نغمه‌خوان است. این نغمه‌خوانی حاصل دل‌باختگی ست. این دلدادگی موجب و مایه‌ی آرامش سالک است.

متاع تفرقه در کار ما همین دل بود / خداش خیر دهاد آن‌که این ربود ز ما

عجب اینکه هر چه دل را می‌برد، بازهم دل، دل است! دلبر دل را می‌برد از انسان؛ دل را می‌برد از انسان! ابن عربی در فُص شعیبیه ی فصوص الحکم می‌پرسد: چرا خدا هر چه دل را می‌برد دل تمام نمی‌شود؟ چون به اسم علیم و وسیع و محیط بر دل جلوه کرده است. هیچ موجودی در عالم هستی علی الاطلاق به عظمت دل انسان نیست. فرشته، ملک، فلک! هیچ، هیچ، هیچ!

خدا اندر دل مؤمن بگنجد/ که مؤمن را دلی بی‌انتها است

مزن بر خانه دل بی‌وضو دست/ که این خانه حریم کبریا است

عرش خداوندی که جایگاه و پایگاه اوست و هم آن‌که فرمود: «الرَّحْمَٰنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَىٰ» را کجا باید یافت؟ قَلْبِ المومن عَرْشِ الرَّحْمَنِ. این قلب مؤمن است که عرش خداوندی ست. الْقَلْبُ حَرَمُ اللَّهِ. لاَ یَسَعُنِی أَرْضِی وَ لاَ سَمَائِی وَ لکن یَسَعُنِی قَلْبُ عَبْدِی المومن. خدا کجا باید جست؟ أَنَا عِنْدَ المنکسره قُلُوبِهِمْ. کعبه حقیقی کجاست؟ دل انسان!

درراه خدا دو کعبه آمد حاصل / یک کعبه‌ی صورت است و یک کعبه‌ی دل

تا بتوانی زیارت دل‌ها کن / کافرون ز هزار کعبه باشد یک دل

اگر در بهار زیارتی هست، زیارت دل‌هاست! در بهار اگر سیاحتی هست، سیاحت دل‌هاست! هم از دل است و هم با دل است و هم تا دل است. یکی از ملازمان مولانا پرسید: حالا که همه در حال سماع‌اند، تو چه نشسته‌ای؟ پاسخ داد: «وَتَرَى الْجِبَالَ تَحْسَبُهَا جَامِدَةً وَهِیَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَاب».

بنده را هیچ امل و آرزویی از این بیش نیست که بهارتان، بهار دلتان باشد! دلتان همیشه‌بهار!

۹۷/۱/۱

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ فروردين ۹۷ ، ۲۳:۵۰
چهارشنبه, ۱۳ دی ۱۳۹۶، ۱۱:۵۰ ق.ظ

شکر نعمت نعمتت افزون نَ‌کند

جناب مولوی می فرماید : "شکر نعمت ، نعمتت افزون کند / کفر نعمت از کفت بیرون کند " (1) که اشاره و استناد به آیه ی : ﴿وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکُمْ لَئِن شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ وَلَئِن کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِی لَشَدِیدٌ﴾ (2) دارد . اما به نظر می رسد (3) جناب مولوی معنای این آیه را تقلیل داده است . چرا که مفعول "لَأَزِیدَنَّـ" ، نعمت نیست ؛ بلکه  به قرینه ی ضمیر "کُمْ" انسان است که مورد فزونی واقع خواهد شد . چه به جا و سزا بود جناب مولوی این بیت را بدین گونه می سرود که : " شکر نعمت ، نعمتی افزون کند / ... " . در این بیان این "نعمتی" که در شکر "نعمت" فزونی می یافت ، همان افزونی خویشتنِ خویشِ انسان است . (4)
 
1. در برخی نسخه ها چنین آورده اند که : " شکر قدرت قدرتت افزون کند / جبر نعمت از کفت بیرون کند "
2. ابراهیم: ٧
3. مثل منی نمی خواهد و نمی تواند بگوید : " شرم باد این پیر را ! "
4. کاربرد الفاظ در قالب معرفه و نکره خود حدیثی ست مفصل که این سخن بگذار تا وقتی دگر .

96/10/13
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۳ دی ۹۶ ، ۱۱:۵۰
سه شنبه, ۲۱ آذر ۱۳۹۶، ۱۲:۱۹ ق.ظ

اِنسانی یت و اِنسانی ـات

اِنسانییت و انسانی‌ات

از خود آغاز کنیم و این از خودخواهی نیست! تسلطِ تکنیسین‌ها بر سپهر اندیشگانی به همان اندازهای خطرناکست که سلطه‌ی استکبار و استعمار و استحمار. دَم تا دُمِ رشته‌های تکنیکال (مهندسی، پزشکی و برخی علوم پایه) کاربردِ ریاضیاتِ مدرن در بسطید تغییر، تجاوز، تصرف و تملک طبیعت و انسان است. انسانِ تکنسین، طبیعت را تغییر می‌دهد تا اِگوسنتریسم نفس اماره را اشباع و ارضا کند، حال این که انسان دینی «نفس» را تغییر می‌دهد تا شایسته‌ی قرب شود. هر رویکرد، مبداء، مقصد و مسیر خاصی می‌طلبد و هر مسیر مرکبی خاص. مَرکبِ عَصرِ موتور، شُتُر نیست! تکنیک است و صنعت. دستیابی به هر کدام از غایات، صنعتِ خاصّی می‌طلبد. فی المثل فرهنگِ دینیِ قناعتِ مردمانِ یزدِ، به وسیله‌ی قنات، تعامل با طبیعت در پیش می‌گیرد. ولی مدرنیته برای مصرفی بی حدِّ یَقِف، پمپِ الکترو موتور می‌سازد. ببین تفاوت راه از کجاست تا به کجا! چرا آمریکا در یک قرن، آغاز کننده‌ی 60 جنگ است؟! چون استکبار نفس امّارگی انسان مدرن در مصرف و سرمایه‌ی بی حد و حصر، در توازن با منابع طبیعی‌اش نیست. آمریکا با 5% جمعیت جهان 3/1 منابع جهان را مصرف می‌کند! برای فهم عمق فاجعه کافیست تصور کنید، اگر فقط چین و ژاپن مانند آمریکا مصرف کنند، برای اشباع نیازشان، نیاز به 12 کره زمین خواهیم داشت!

چه باید کرد؟ چنان که این کمترینِ راقمِ سطور می‌یابد، شرطِ اولْ قدم آنست که هر اندیشه‌ای را که در منظومه‌ی فکری اسلام می‌تواند معنا بیابد، نفیا و اثباتا بپذیریم. کما اینکه ما خمینی کبیر (روحی فداه) را می‌پذیریم، سید جمال را هم. اساساً این دو، یک فرد در دو ظهور تاریخی هستند. مطهری را می‌پذیریم، آوینی را هم؛ اما در هیچ کدام نمی‌توان متوقف شد. «که عنقا را بلند است آشیانه!»

اسلامیسمِ سید جمال، مدرن-سنتی هم هست و هم نیست! مدرنِ متجدّد و سنتیِ متحجّر نیست! ریشه‌ی کهنه‌ایست و برگ نو. در زایشِ فرهنگیِ خود، انقلاب می‌کند، به نام خمینی (روحی فداه). پس از انقلاب دچار سکون می‌شود. قیام، اقامت می‌شود و نهضت، نظام. فلذا جامعه به تحجّر و تجدّد دچار می‌شود. وضعیت اکنونی اسلامیسم، مادرانگیِ زایشِ فرهنگیِ خویشتنِ خویش را از دست داده است. غافل این که اسلامیسم پیش و بیش از سیاست، فرهنگ است. سیاست، تَحکُّمِ قَیومیّت پدرانه ست. آری! زاییدنِ پدر، نه مطلوب است و نه ممکن! این گم شده‌ی گم شده، می‌تواند در فرهنگْ ظهورِ بیشتری داشته باشد، چنان که پیش از انقلاب بود و باد!

شکی نیست، مدرنیته نیز وجوه جدیدی از انسان را معرفی می‌کند، اما درک انتقادی نسبت به «من خوب هستم» را نباید فراموش کنیم. حق و بلکه وظیفه داریم از دلالتِ دالّ و مدلول‌ها پرسش کنیم؛ بداهتِ بدیهیات را به چالش بکشیم؛ همیشه باید در کمینی مترصدِ نقدِ درون گفتمانی و خودْ پالایشی بود؛ زیرا اندیشه‌ای که پویا باشد، ثابت نیست. اندیشه‌ای که ثابت باشد، پویا نیست. اگر اندیشه‌ای ادعا کند هم ثابت است و هم پویا، صادق نیست! لذا عمیقاً محل پرسش است که چگونه «مسلمانِ ایرانی» با همه‌ی مقومات درخت فرهنگی ستبر و تناورش، غربی می‌شود؟ چرا امتداد عالم قدسی را در مناسبات اجتماعی نمی‌یابیم؟

ندایِ بی‌صدایی از عالمِ حقایق ما را به خود می‌خواند و «آن قَدَر هست که بانگ جَرَسی می‌آید.» امیدْ آن‌که در نوشتار آتی، به نقد و نظری در باب ارتباط جان و جهانِ انسانیت اسلامی-ایرانی و انسانی‌ات (Humanities) بپردازیم.

 ۹۶/۰۹/۲۰

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ آذر ۹۶ ، ۰۰:۱۹
يكشنبه, ۱۹ آذر ۱۳۹۶، ۰۵:۴۳ ق.ظ

حیوان ضاحک


چرا در تعریف انسان می گوییم: "الانسانُ حیوانٌ ضاحکً"؛ حال این که میمون نیز می خندد؟
در الانسانُ حیوانٌ ناطقٌ حساسٌ متحرکٌ بالارادة، "ناطقٌ حساسٌ متحرکٌ بالارادة" جزء اعراض ذاتی بی واسطه اند. یعنی محمول از متن ذات موضوع اخذ شده و بر موضوع حمل می شود، بدون واسطه. حال این که در الانسانُ حیوانٌ ضاحکً، "ضاحکٌ" عرض قریب الانسان است، با واسطه. پس به پرسش: لماذا الانسان ضاحکٌ؟ پاسخ می گوییم: لِاَنَّهُ مُتَعَجِّبٌ؛ یعنی: چون متعجب است خندان می شود. در این جا ضاحکٌ برای الانسان، محمولٌ بالضمیمه نامیده می شود. یعنی تعجب واسطه ی حمل ضاحک بر انسان است.
96/09/19
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ آذر ۹۶ ، ۰۵:۴۳
شنبه, ۱۸ آذر ۱۳۹۶، ۰۷:۰۲ ق.ظ

پایان عمر خیام


امام محمد بغدادی ـ داماد خیام ـ مرگ وی [عمر خیام نیشابوری] را چنین حکایت می‌کند(1): « [عمر خیام نیشابوری] مطالعه ی الهی از کتاب الشفا [ی ابن سینا که در فلسفه است](2)(3) می‌کرد، چون به فصل "واحد و کثیر"(3) رسید، خلال دندان طلایی را که با آن دندان پاک می‌کرد، در میان اوراق موضع مطالعه نهاد و گفت: مرا که جماعت را بخوان تا وصیت کنم. چون اصحاب جمع شدند و به شرایط وصیت قیام نمودند، به نماز مشغول شد و از غیر اعراض کرد تا نماز [خفتن بگذارد و روی بر] خاک نهاد و گفت: اللّهم انّی عرفتک علی مبلغ امکانی، فاغفرلی، فان معرفتی ایاک وسیلتی الیک. یعنی خدایا به درستی که من به اندازه‌ توانم تو را شناختم، پس مرا بیامرز، که معرفت من به تو تنها وسیله آمرزش من است به سوی تو. و جان تسلیم کرد. علی مبلغ امکانی، فاغفرلی، فان معرفتی ایاک وسیلتی الیک. یعنی خدایا به درستی که من به اندازه‌ توانم تو را شناختم، پس مرا بیامرز، که معرفت من به تو تنها وسیله آمرزش من است به سوی تو. و جان تسلیم کرد.»

 

1. «می و مینا»، وصیت نامه خیام، علی دهباشی

2. حال اینکه شفای شیخ الرئیس ابن سینا در فلسفه است و قانون در طب؛ لکن برخلاف آمد عادت نام این دو را به جای دیگری به کار برده است و این خود حاکی از نکات ظریفی ست. .../ ای طبیب جمله علّت های ما!

3. برخی برآنند خیام شاگرد با واسطه (یا به قولی بی واسطه ی) شیخ الرئیس ابن سینا رحمة الله علیه ست.


96/09/18

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ آذر ۹۶ ، ۰۷:۰۲
جمعه, ۱۷ آذر ۱۳۹۶، ۰۳:۴۵ ق.ظ

گمشده ی ما گم شده


گمشده ی ما گم شده ست. اگر پی پیدایی اش بودید، ملتفت باشید از شباهت های آسمان به زمین ست که ستاره های پر فروغ تر، نزدیک تر نیستند، الزاماً. ترسناک تر این که ممکن است خیلی پیش تر مرده باشند. هستیم، بیش تر مراقب چشم هایمان باشیم! چه ریسم و چه نویسم؟ که العاقل یکفیه الاشاره!

٩٦/٠٩/١٧

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ آذر ۹۶ ، ۰۳:۴۵

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ مهر ۹۶ ، ۱۷:۰۴
شنبه, ۱ مهر ۱۳۹۶، ۰۳:۰۹ ق.ظ

به نام حسین

به نام حسین (رُوحَ مِنْ سِوَاهُ فَدَاهُ)


﴿اِنَّ اللَّهَ اشْتَرَىٰ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ ﴾. "مشتری من خدای است او مرا / می‌کشد بالا که اللَّهَ اشْتَرَىٰ". جَنَّةَ بازار معامله ست. خدا با بهشت معامله می کند. بهشت وَجْهُ المعامله ست. اما با خودش معامله نمی کند. خودش را با عشق و تنها عشق می توان خرید. "خون بهای من جمال ذوالجلال / خون بهای خود خورم کسب حلال". باید که در جانمان قناعت و فقط با جانان معامله کنیم. "هر آن که کنج قناعت به گنج دنیا داد / فروخت یوسف مصری به کمترین ثَمَنی".


فقیر سراپا تقصیر ابراهیم اول محرم 1439

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ مهر ۹۶ ، ۰۳:۰۹