ابراهیم دیالم

گوهری که از صدف کون و مکان بیرون بود / طلب از گمشدگان طلب دریا می کرد

ابراهیم دیالم

گوهری که از صدف کون و مکان بیرون بود / طلب از گمشدگان طلب دریا می کرد

نظرات وبلاگ:

- دلیل وجودی وبلاگ نویسی گفتار یک طرفه (مونولوگ) ست نه گفت و گو (دیالوگ).

- در این وبلاگ هیچ برآن نیستم که گفت و گو کنم؛ لذا ممکن است برخی نظرات را نمایش ندهم (و این هیچ تأیید این معنا نیست که آن نظر را تخفیف یا تحقیر کنم).

- از عزیزانی که پیش از این (به دلیل عدم نمایش نظرشان) اندکی مُکَدَّر شده‌اند متواضعانه عذرخواهی می‌کنم!

 

پاسخ به نظرات وبلاگ:

برخی از نظرات که نمایش داده نشده‌اند، در صورتی که ایمیل نظر دهنده وجود داشته باشد (و نیازی به پاسخ وجود داشته باشد،) از آن طریق جواب خواهم داد.

تمام مطالب این وبلاگ در دو گروه اجمالی دسته بندی شده اند:

منظومه

شخصیت شناسی

ذیل هر گروه مطالب به تفصیل آمده اند.

هراکلیتوس ۵۳۵ ق.م.

خیام نیشابوری ، عمر 510ش

مولانا بلخی ، جلال الدین محمد بلخی 652ش

Destutt de Tracy , Antoine (آنتوان ، دستوت دوتراسی) 1836م

اسد آبادی ، سید جمال 1276ش

رحیمی ، مصطفی ۱۳۸۱ش

حسن زاده آملی ، حسن ؟ش

شریعتی (مزینانی) ، علی 1356ش

آوینی ، سید مرتضی 1372ش

ملکیان ، مصطفی ؟ش

Vincent , Andrew  (وینسنت ، اندرو)

Arblaster , Anthony (آربلاستر ، آنتونی)

MacKenzie , Iain (مکینزی ، ایان)

محسن عطایی، عکاس این عکس به‌یادماندنی در شب انتخابات ریاست جمهوری ۹۶ می‌گفت: «وقتی این عکس رو می‌گرفتم، به‌طرف گفتم: اطمینان داری که میشه هزار تومن؟ گفت: به جان زنم میاد زیر هزار تومن!» (حساب توئیتر محسن عطایی)

 

ارزش پول شوروی و بلایی که بر سر آن آوردند بسیار عبرت‌آموز است!

 

وقتی مدیران غربگرا و دو تابعیتی (مانند گورباچف و بعدتر یلتسین) در تاروپود حکومت شوروی حتی در بین مدیران ارشد آن کشور نفوذ داده شدند، به‌مرور شرایط برای اجرای یکی از خطرناک‌ترین پروژه‌ها یعنی سقوط ارزش پول ملی مهیا شد.

با تصمیمات و مدیریت اقتصادی که توسط این تیپ مدیران اِعمال شد ارزش پول ملی شوروی به‌شدت کاهش یافت، به‌طوری‌که اگر در گذشته یک دلار معادل یک روبل بود، کار به‌جایی رسید که ۱ دلار معادل ۴۰ هزار روبل شد!

با این ضربه وحشتناک به اقتصاد شوروی توسط مدیران مذکور، ثروت مردم جامعه ۴۰ برابر کاهش پیدا کرد! و مردم در فقر غیرقابل وصفی فروبرده شدند و زمینه برای طغیان مردم و آشوب در این کشور ایجاد شد.

 

اوایل قرن 20 انقلابی در روسیه به رهبری لنین با سلب قدرت از سلطنت توسط کمونیست‌ها رخ داد که آرمان آن‌ها رفاه یکسان برای همه اقشار مخصوصاً طبقه کارگر و مستضعف و نابودی سرمایه‌داری بود. این آرمان طی 50 سال قلمرویی به وسعت دو برابر اروپا را فراگرفت که اتحاد جماهیر شوروی نام داشت. مردم شوروی خانه‌های شبیه به هم و قوطی‌کبریتی داشتند، اما رایگان و برابر. بهداشت و درمان رایگان هم بود؛ اما رسانه‌ها همیشه سبک زندگی مردم شوروی را با آمریکا مقایسه می‌کردند. درحالی‌که در شوروی فقط خاویار پیدا نمی‌شد تلویزیون‌های آمریکا بر صف‌های طولانی غذا تمرکز می‌کردند. پس حالا که داشته‌های مردم کافی بود. باید خواسته‌های آن‌ها را افزایش می‌دادند. تجهیز رادیوها و مبارزه با پارازیت آغاز شد. کمک‌های آمریکا به دشمنان شوروی، خانه‌های رایگان در شوروی، صادرات لادا به چندین کشور، در رسانه‌ها بازگو نمی‌شد. مقامات شوروی باور داشتند که غرب علیه آن‌ها تهاجم فرهنگی انجام داده است. حتی راه روهای دختران و پسران در دانشگاه با دیوار کشیدن تفکیک‌شده بود. در این فشار کنسرت چارلز روید در شوروی رو به لغو شدن می‌رود ولی اجرا می‌شود؛ اما این تمام ماجرا نبود... پس از مرگ استالین، دو تفکر سیاسی در شوروی وجود داشت: یکی کمونیست‌های تندرو که معتقد به ایستادگی بر دشمنی با آمریکا بودند؛ دیگری رفورمیست های اصلاح‌طلب طرفدار ارتباط با دنیا و بستن با کدخدا (همان آمریکا!) چرنِنْکو رئیس دولت شوروی نیز فوت می‌کند. گورباچف جایگزین او می‌شود. رهبری متفاوت! کسی که در مجلس رقص دانشجویی عاشق همسرش شد. بدون اطلاع خانواده همسرش با او ازدواج کرد! در تمام دیدارهای رسمی با همسرش حضور می‌یافت. گورباچف اعتقاد دارد عامل گرداندن چرخ زندگی مردم و کلید قفل اقتصاد جایی بیرون از مرزهای کشورش است. باید سرمایهٔ خارجی بیاید تا مشکل مردم حل شود... او باور داشت اگر آمریکا به شوروی نزدیک شود، اروپایی‌ها هم همین کار را می‌کنند. هر چه باشد آمریکا کدخدای دنیاست! اصلاً آمریکا و اروپا کل دنیاست!

در شرایطی که:

·         ریگان دستور می‌دهد تولید سلاح آمریکا افزایش یابد

·          40% از دیپلمات‌های شوروی را به اتهام جاسوسی دستگیر می‌کند.

·         آمریکا به لیبی شریک شوروی حمله می‌کند. زیردریایی‌های اتمی را به سواحل کریمه می‌فرستد.

·         پروژه جنگ ستارگان که بعدها معلوم شد یک داستان تخیلی بیش نیست! بیشتر دنبال می‌شود.

·         آمریکا به همدستانش علیه شوروی موشک زمین به هوا می‌دهد.

·         یک روز مانده به موعد ممنوعیت آزمایش سلاح هسته‌ای یک آزمایش اتمی انجام می‌دهد.

 

ریگان نامه‌ای به گورباچف می‌دهد و او را دعوت به مذاکره می‌کند. نتیجهٔ مذاکره با دنیا، (منظورم همان آمریکاست!) این بود که ریگان می‌گوید: متأسفم! (همه‌چیز لغو) (همان تقریباً هیچ خودمان!) اما گورباچف نظر دیگری دارد. گورباچف می‌گوید: «من به این نتیجه رسیدم که توافق ممکن است! من نسبت به نتایج فعلی مطمئن نیستم.» پس از مذاکره برخلاف روند سازنده مذاکرات حملات لفظی به شوروی به‌شدت افزوده می‌شود:

·         ریگان: «جناب دبیر کل گورباچف اگر به دنبال صلح هستید، اگر به دنبال رونق اقتصادی برای مردم شوروی و اروپای شرقی هستید، اگر به دنبال آزادی هستید به این گذرگاه بیایید ... این دیوار (برلین) را تخریب کنید!»

·         مارگارت تاچر: «عناصر سنتی قدرت شوروی شامل قدرت نظامی، سرکوب و پروپاگاندا، مانند همیشه به‌شدت دنبال می‌شوند.»

 

کمونیست‌ها فشار را بر ادوارد شوارتنادزه بیشتر می‌کنند. اصلاح‌طلب‌ها مشکل را در سرعت پایین اجرای درخواست‌های آمریکا می‌دانند!

اوضاع جدایی‌طلبی‌ها خیلی خراب شده است! و بوریس یلتسین در مقابل حاکم بی کشور همان لقبی که مجلهٔ تایم به گورباچف داده بود قیام می‌کند. همان جمله‌ای که روزی او را مرد سال و دهه انتخاب کرده بود. نهایت در زمستان 1991 گورباچف برای همیشه از تاریخ سیاست خداحافظی می‌کند.

 

بدین ترتیب با اجرای طرح‌های لیبرالیستی توسط مدیران نفوذ داده‌شده و اخلال در سیستم اقتصادی شوروی (همچنین عدم برخورد با مفسدین اقتصادی و نیز مدیران خرابکار)، چنان معیشت مردم در تنگنا قرار گرفت که چاره‌ای جز شورش نیافتند و بدین ترتیب یکی از مهم‌ترین گام‌های مدنظر دولت ریگان -اولین بازیگری که رئیس‌جمهور آمریکا شده بود! با همراهی پنهانی مارگارت تاچر -تنها نخست‌وزیر انگلستان که دوستی و علاقه او با گورباچف مشهور است! و فهد -که قیمت نفت به یک‌سوم کاهش یافت چون عربستان تولید نفت را بی‌سابقه افزایش داد. 18 میلیارد دلار ضرر اقتصادی شوروی رخ داد! درجهت ازهم پاشیدن شوروی برداشته شد. درنهایت زمانی که ریگان جای خود را به معاون اش می‌داد؛ گورباچف جای خود را به مخالف سرسختش یلتسین می‌داد؛ کسی که:

·         سه وزیرش را رئیس‌جمهور آمریکا انتخاب کرد.

·         بیش از 50 مشاور آمریکایی به همراه خود داشت.

·         مهم‌ترین آن‌ها استراتژی شوک‌درمانی را پیشنهاد می‌کند.

.

ظرف یک سال درآمد به یک‌سوم کاهش می‌یابد. فحشا گسترش می‌یابد. ولی غرب از یلتسین حمایت می‌کند. تا سال 1998، 80% از مزارع روسیه ورشکست و 7000 کارخانه بسته می‌شود. وضع اروپای شرفی و جداشده از شوروی از این هم بدتر است تا جایی که خیابان‌های اروپا پر می‌شود از دختران مهاجری که برای تن‌فروشی و تجارت ناتاشا آمده‌اند. تعداد افرادی که در فر زندگی می‌کنند 72 میلیون افزایش می‌یابند. درنهایت یک روز قبل از اینکه هزاره دوم به پایان برسد، به کار خود پایان می‌یابد؛ و این آخرین کلمات او بود: من می‌خواهم از شما معذرت‌خواهی کنم که بسیاری از آرزوهای ما محقق نشد؛ از این‌که چیزی که ما ساده می‌انگاشتیم به‌شدت دشوار بود. " 

 

درنهایت مردم روسیه که روزی شوروی بود، به قماری که با گورباچف آغاز کردند، پایان دادند. ولی چه کسی زندگی را برای دختران جوان روسی که برای نان شب تن در اروپای غربی فروشی کردند بازخواهد گرداند؟

۹۶/۶/۱۷

[1]

·         مطرح شده توسط هراکلیتوس[2]

·         مورد توجه خردگریزان

o        نیچه[3]

o        هایدگر[4]

·         انکشاف شهودی معرفت

o        بعد از تقویت بعد حصولی فیلسوفان بعد از هراکلیتوس

o        در ارسطو[5] و افلاطون[6] معنای حضوری لوگوس به معنای حصولی تبدیل می‌شود.

·         لوگوس > Logic

§         یعنی

·         علم شناخت حصولی عقاید

·         معنای جدیدِ Logic

·         مثلاً

·         سوسیالوژی[7]: جامعه شناسی

·         سایکولوژی[8]: روان شناسی



[1] Logos

[2] به انگلیسی: Hērákleitos ho Ephésios، متوفی به قرن ۵۳۵ ق.م.

[3] فریدریش ویلهِلم نیچه، به انگلیسی: Friedrich Wilhelm Nietzsche، متوفی به سال ۱۹۰۰ م.

[4] مارتین هایدگر، به انگلیسی: Martin Heidegger، متوفی به سال ۱۹۷۶ م.

[5] Aristotle، ۳۲۲ ق.م.

[6] Platon، ۳۴۸/۳۴۷ پ. م.

[7] انگلیسی Sociology؛ فرانسوی sociologie.

[8] Psychology

·         افواهی: غیر تخصصی، عامیانه، بدون تنزیه زبانی

o        به معنای: اندیشه، نظر، باور و گرایش

·         اصطلاحی: غیر تخصصی

·         لغوی: تخصصی

o        در سال 1796 برای اولین بار توسط دستوت دوتراسی[1] و [2] در کتاب «عناصر ایدئولوژی»[3] طرح کرد.

·         ویژگی‌های نظری شخصیت:

§         امپریست[4]

§         پوزیتیویست[5]

§         لیبرال

o        تشریح اشتقاقی: ایدئولوژی = ایده + لوژی: در آثار او به عنوان علم شناخت اندیشه‌ها معرفی شد.

·         ایده:

§         افواهی: اندیشه، نظر، باور، گرایش

§         اصطلاحی:

·         افلاطون[6] و عالم ایده‌ها «اِیدوس»[7]

·         در اسلام به عالم مُثُل ترجمه شده است.

·         لوژی:

§         Logo (یونانی) < logic < logy

§         قرن 18 م. به بعد به عنوانِ «شناسی» رایج شد. معرفی کننده یک علم.



[1] آنتون کلود دستوت دوتراسی، به انگلیسی: Destutt de Tracy، متوفی به سال ۱۸۳۶ م.

[2] واضع معنای اصطلاحی ایدئولوژی

[3] به سال 1801 م.

[4] Empiricism

[5] Positivism

[6] به انگلیسی: Plato، متوفی به سال ۳۴۸-۳۴۷ پ. م.

[7] eidos


در ادوار سیاست زده شدن جامعه کلمه ایدئولوژی[1] زیاد استفاده می‌شده است. در دهه 50 در آثار مرحوم شریعتی و دیگران بسیار پر کاربرد بود. شریعتی[2] در کتاب «جهان‌بینی و ایدئولوژی»[3] می‌گوید: «جهان‌بینی هست ها و نیست‌هاست و ایدئولوژی بایدها و نبایدها.» در این گونه کاربردها وضع لفظ عیبی ندارد؛ ولی باید ابتدا معنای وضع شده را تعریف کنیم، سپس معنا را رد کنیم، سپس تعریف جدیدی وضع کنیم؛ چرا که در غیر این صورت موج تبلیغاتی تحریف گر و دروغ گو مانع از فهم مفاهیم خواهند بود.

لیبرالیسم و نئولیبرالیسم[4] همه را به ایدئولوژی[5] بودن متهم می‌کنند؛ تا جایی که خود واژه ایدئولوژی را یک لیبرالیست[6] وضع کرده است. در صورتی که تئوریسین‌های منصف اشاره می‌کنند که خودِ لیبرالیسم و نئولیبرالیسم، ایدئولوژی هستند.

مثلاً:

o        اندرو وینسنت[7]؛ در «ایدئولوژی سیاسی، نظریه‌های دولت»[8]

o        آنتونی آربلاستر[9]؛ در «ظهور و سقوط لیبرالیسم غرب»[10]

o        ایان مکینزی[11]؛ در «ایدئولوژی‌های سیاسی»[12]



[1] Ideology

[2] علی شریعتی مزینانی، متوفی به سال 1356 ش.

[3] جهانبینی و ایدئولوژی جلد 23 از مجموعه آثار مرحوم علی شریعتی است.

[4] Neoliberalism

[5] Ideologist

[6] Liberalist

[7] Andrew Vincent

[8] Theories of the State

[9] Anthony Arblaster

[10] rise and decline of Western liberalism

[11] Iain MacKenzie

[12] Political Ideologies

عموماً نسبت هر کلمه با معنای ابتداییِ وضع‌شده انطباق[1] است. سیر تطور یک لغت و مفهوم کمک عمیقی به فهم صحیح واژگان و مفاهیم دارد. در ترجمه اگر توجه نداشته باشیم که هر کلمه مبانی مفهومی خاصی دارد در گذر زمان حقیقت مخدوش خواهد شد. لذا تفکر جدی نیاز به تنزیه زبانی دارد.

·         در دهه 50 ھ. ش. ترجمه مصطفی رحیمی[2]

o        اومانیسم[3]: انسان‌دوستی، مردم‌دوستی و ...

o        لیبرالیسم[4]: آزادی

o        اگزیستانسیالیسم[5] به‌مثابه اومانیسم: اگزیستانسیالیسم به‌مثابهٔ انسان‌دوستی



[1] اشاره به نسبت‌های کلمات در منطق: انطباق، تضمن و التزام.

[2] متوفی به سال ۱۳۸۱ ش.

[3] Humanism

[4] Liberalism

[5] Existentialism

نفس نامتناهی طلب می‌کند؛ ولی این «داشتن» عالم (از ثروت و شهوت و شهرت)، متناهی ست. شاهین ترازوی تناسب این «طلب نامتناهی» و مطلوب‌های متناهی کدام است؟

«بودن یا داشتن»؟ مساله این است![1] انسان یک «بودن» است و یک «داشتن».[2] انسان می‌گوید: «من هستم.» (to be) همچنین می‌گوید: «من دارم.» (to have) اگر نبود، داشتن معنی نداشت؛ و چون دارد، هست. انسان همان طور که «بودن» بیش‌تر می «طلب» ـد، «مطلوب» بیش‌تر می «طلب» ـد. حدِّ یقف و ایستایی ندارد. این وجه برتری انسان نسبت به مَلَک و فَلَک است. چرا که فرشتگان ثابتند؛ منهم الرُّکَّع و منهم السُّجَّد. «وَمَا مِنَّا إِلَّا لَهُ مَقَامٌ مَّعْلُومٌ».[3] انسان است که: «یبِیتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّدًا وَقِیامًا».[4] این وجه برتری «طلب» است که «مطلوب» در او مستَتِرّ است.

مولانایِ بلخی:

هفت شهر عشق را عطار گشت / ما هنوز اندر خم یک کوچه‌ایم

عطار در چهلم مصیبت نامه خویش می‌گوید «پیر حقیقی» و «خضر باطن»، «جانِ خودِ» است.

حضرتِ حافظِ جان:

سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد / وآن چه خود داشت ز بیگانه تمنّا می‌کرد

این بیشتر گویای اویسی بودن عطار است.

حضرتِ حافظِ جان:

سنگ و گل را کند از یمن نظر لعل و عقیق / هر که قدر نفس باد یمانی دانست

اویس طائی قرنی با وجود عدم توفیق زیارت پیامبر صلی الله علیه و آله، از باطن حضرت راهنمایی شد. آن زمان که یکی از اصحابِ در رکاب پیامبر از اویس می‌پرسد: «تو که هیچ گاه در خدمت پیامبر نبوده‌ای، این همه صحبت پر سوز و گداز از پیامبر چیست؟» اویس می‌پرسد: «توای که مدعی هم دستی و هم داستانی با پیامبری بگو که کدام دندان پیامبر در تبوک شکست؟» چون آن صحابی حیران می‌ماند، اویس دندانش را که به واسطهٔ اتحاد جسمانی با پیامبر هم زمان با شکستن دندان پیامبر شکست را نشان می‌دهد؛ و چه پاسخ دندان شکنی بود! «فَبُهِتَ الَّذِی کفَرَ»![5]

مولانایِ بلخی:

نیست محبوب از محب خود جدا / ردِّ پیغمبر بود ردِّ خدا

تیغ بر دستان مجنون می‌رود / از دل لیلی چرا خون می‌چکد؟

سنگ بر دندان پیغمبر زدند / چون خورد بر او و آن که در یمن؟

۹۷/۰۵/۰۲


[1] اشاره به جمله‌ای معروف از نمایش‌نامه هملت، پرده سوم؛ اثری از ویلیام شکسپیر.

[2] اشاره به عبارت معروفِ «آدم یک بودن است و انسان یک شدن.»

[3] قرآن کریم، ﴿الصافات: ۱۶۴﴾

[4] قرآن کریم، ﴿الفرقان: ۶۴﴾

[5] قرآن کریم، ﴿البقرة: ۲۵۸﴾

عشّاق وقتی شور و غوغا به پا می‌کنند که در طلب‌اند. طلب حآق و حقِّ فراق است. آن کس که طلب ندارد، تو گویی نه عشقی دارد و نه معشوقی. از سویی هیچ مطلوبی نیست که حاصل کنی، و نعرهٔ «هَلْ مِن مَّزِیدٍ» [1] نزنی.

نظامی:

هر چه در این پرده نشانت دهند / گر نپسندی به از آنت دهند [2]

اما و صد اما، آن گاه که به وصال مطلوبی می‌رسی، (وصالی و مطلوبی که به گمان تو وصال و مطلوب است!) باز طلبی نو تو را در بر می‌گیرد. چند صباحی نمی‌گذرد که مطلوب را نامطلوب می‌یابی. افقی ست در پی افق [3] ...

مولانایِ بلخی:

صورتش بر جاست، این سیری ز چیست؟ / عاشقا! واجو که معشوق تو کیست؟ [4]

شهریار:

در وصل هم از عشق تو در آتشم / عاشق نمی‌شوی که ببینی چه می‌کشم [5]

از این روست که آدمی به هر چه برسد، او را ارضائی و اشباعی و اطفائی نیست، و این گواه و نشانِ تنوع طلبیِ او نیست؛ او در طلب کمال یا کاملی ست. این است که طلب ما قَدْرْ و قَدَرِ ما را تعیین می‌کند.

مولانایِ بلخی:

ز تو هر صباح عیدی، ز تو هر شب است قدری / نه چو قدر عامیانه که شبی بود مقدَّر [6]

هر صبحی، عید است و هر شبی، قدر؛ اگر قدر طلب خود را بشناسیم! لذاست که علی علیه السلام فرمود: «قیمة کل امرء ما یحسنه» [7] گویا [8] مولانای بلخی فرموده ست:

تا در طلب گوهر کانی، کانی / تا در هوس لقمهٔ نانی، نانی

این نکتهٔ رمز اگر بدانی، دانی / هر چیزی که در جستن آنی، آنی [9]


97/04/24

[1] قرآن کریم، ﴿ق: ۳۰

[2] نظامی، خمسه، مخزن الاسرار، بخش ۱۴

[3] وَهُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلَیٰ ﴿النجم: ۷

[4] مولانایِ بلخی، مثنوی معنوی، دفتر دوم، بخش ۱۸

[5] شهریار، گزیدهٔ غزلیات، غزل شمارهٔ ۸۵

[6] مولانایِ بلخی، دیوان شمس، غزلیات، غزل شمارهٔ ۱۰۸۴

[7] قیمت هر مردی آن است که نیکو داند آن را. (نهج‌البلاغه، حکمت 81.)

[8] منسوب به مولانای بلخی ست و دیگران.

[9] مولانایِ بلخی، دیوان شمس، رباعیات، رباعی شمارهٔ ۱۸۱۵

طبیعت را دو اعتدال است. یکی اعتدال پاییزی و دودیگر اعتدال بهاری که نوروزش می‌نامیم. ازآنجا که انسان جهان کوچک است و جهان انسان بزرگ و هیچ مرز من و جز من را نمی‌توان یافت. تأثیر و تأثّر جان و جهان پیوسته برقرار است. چنان‌که فرمود: «هوای بهاری را دریابید! چراکه با جان‌های شما همان می‌کند که با طبیعت می‌کند.» در بهار سردی و گرمی به اعتدال می‌رود و همچنین طول روز و شب. بالقوه شرط اعتدال بیرونی برای اعتدال روحی انسان مهیا می‌شود. اعتدال اگرچه برای عوام در بهار جلوه می‌کند، لکن سالک جهان را گل همیشه‌بهار می‌بیند. هر فصل برای او بهار است. حتی خزان برای سالک بهار است. همیشه دل‌باخته‌ی بهار همیشه‌بهار است. این وجه برتری عارف بر بلبلی ست که در فصل گل نغمه‌خوان است.

درخت غنچه برآورد و بلبلان مستند / جهان جوان شد و یاران به عیش بنشستند

این برتری عارف بر عامی و بلبل، چون عامی و بلبل ظاهربین‌اند... در بهار عامی و بلبل به دلیل جلوه گری زیبایی عید می‌کنند. عید از «عَوْدْ»، به معنی بازگشت است؛ یعنی سالی می‌گذرد که لحظه‌ای شادی بر عامی بازگردد و بگذرد؛ اما سالک دائم در عید است. چراکه عید او در دل است نه در گِل. این‌که دل را، «قلب» را قلب نامیده‌اند، وجه اش آن است که قلب دائم در انقلاب است. در دگرگونی و دگرگونه‌ای ست.

عارفان در دمی دو عید کنند / ...

«کُلَّ یَوْمٍ هُوَ فِی شَأْنٍ». لاتکرار فِی التَّجَلِّی. خدا در هر دم یک جلوه دارد. اهل تجلی اهل نگاه توحیدی همیشه نغمه‌خوان است. این نغمه‌خوانی حاصل دل‌باختگی ست. این دلدادگی موجب و مایه‌ی آرامش سالک است.

متاع تفرقه در کار ما همین دل بود / خداش خیر دهاد آن‌که این ربود ز ما

عجب اینکه هر چه دل را می‌برد، بازهم دل، دل است! دلبر دل را می‌برد از انسان؛ دل را می‌برد از انسان! ابن عربی در فُص شعیبیه ی فصوص الحکم می‌پرسد: چرا خدا هر چه دل را می‌برد دل تمام نمی‌شود؟ چون به اسم علیم و وسیع و محیط بر دل جلوه کرده است. هیچ موجودی در عالم هستی علی الاطلاق به عظمت دل انسان نیست. فرشته، ملک، فلک! هیچ، هیچ، هیچ!

خدا اندر دل مؤمن بگنجد/ که مؤمن را دلی بی‌انتها است

مزن بر خانه دل بی‌وضو دست/ که این خانه حریم کبریا است

عرش خداوندی که جایگاه و پایگاه اوست و هم آن‌که فرمود: «الرَّحْمَٰنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَىٰ» را کجا باید یافت؟ قَلْبِ المومن عَرْشِ الرَّحْمَنِ. این قلب مؤمن است که عرش خداوندی ست. الْقَلْبُ حَرَمُ اللَّهِ. لاَ یَسَعُنِی أَرْضِی وَ لاَ سَمَائِی وَ لکن یَسَعُنِی قَلْبُ عَبْدِی المومن. خدا کجا باید جست؟ أَنَا عِنْدَ المنکسره قُلُوبِهِمْ. کعبه حقیقی کجاست؟ دل انسان!

درراه خدا دو کعبه آمد حاصل / یک کعبه‌ی صورت است و یک کعبه‌ی دل

تا بتوانی زیارت دل‌ها کن / کافرون ز هزار کعبه باشد یک دل

اگر در بهار زیارتی هست، زیارت دل‌هاست! در بهار اگر سیاحتی هست، سیاحت دل‌هاست! هم از دل است و هم با دل است و هم تا دل است. یکی از ملازمان مولانا پرسید: حالا که همه در حال سماع‌اند، تو چه نشسته‌ای؟ پاسخ داد: «وَتَرَى الْجِبَالَ تَحْسَبُهَا جَامِدَةً وَهِیَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَاب».

بنده را هیچ امل و آرزویی از این بیش نیست که بهارتان، بهار دلتان باشد! دلتان همیشه‌بهار!

۹۷/۱/۱

جناب مولوی می‌فرماید: «شکر نعمت، نعمتت افزون کند / کفر نعمت از کفت بیرون کند»[1] که اشاره و استناد به آیهٔ: ﴿وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکُمْ لَئِن شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ وَلَئِن کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِی لَشَدِیدٌ﴾[2] دارد؛ اما به نظر می‌رسد[3] جناب مولوی معنای این آیه را تقلیل داده است. چراکه مفعول لَأَزِیدَنَّـ نعمت نیست؛ بلکه  به قرینهٔ ضمیر کُمْ انسان است که مورد فزونی واقع خواهد شد. چه به‌جا و سزا بود جناب مولوی این بیت را بدین گونه می‌سرود که: شکر نعمت، نعمتی افزون کند / ... . در این بیان این نعمتی که در شکر نعمت فزونی می‌یافت، همان افزونی خویشتنِ خویشِ انسان است.[4]

 

96/10/13



[1] در برخی نسخه‌ها چنین آورده‌اند که: شکر قدرت قدرتت افزون کند / جبر نعمت از کفت بیرون کند

[2] ابراهیم: ۷

[3] مثل منی نمی‌خواهد و نمی‌تواند بگوید: شرم باد این پیر را!

[4] کاربرد الفاظ در قالب معرفه و نکره خود حدیثی ست مفصل که این سخن بگذار تا وقتی دگر.

امام محمد بغدادی ـ داماد خیام ـ مرگ وی [عمر خیام نیشابوری] را چنین حکایت می‌کند[1]: «[عمر خیام نیشابوری] مطالعهٔ الهی از کتاب الشفا [ی ابن‌سینا که در فلسفه است][2] و [3] می‌کرد، چون به فصل "واحد و کثیر" رسید، خلال‌دندان طلایی را که با آن دندان پاک می‌کرد، در میان اوراق موضع مطالعه نهاد و گفتمرا که جماعت را بخوان تا وصیت کنم. چون اصحاب جمع شدند و به شرایط وصیت قیام نمودند، به نماز مشغول شد و از غیر اعراض کرد تا نماز [خفتن بگذارد و روی بر] خاک نهاد و گفت: اللّهم انّی عرفتک علی مبلغ امکانی، فاغفرلی، فان معرفتی ایاک وسیلتی الیک. یعنی خدایا به‌درستی که من به‌اندازه توانم تو را شناختم، پس مرا بیامرز، که معرفت من به تو تنها وسیله آمرزش من است به‌سوی تو. و جان تسلیم کرد. علی مبلغ امکانی، فاغفرلی، فان معرفتی ایاک وسیلتی الیک. یعنی خدایا به‌درستی که من به‌اندازه توانم تو را شناختم، پس مرا بیامرز، که معرفت من به تو تنها وسیله آمرزش من است به‌سوی تو. و جان تسلیم کرد.»

 

18/9/96


[1] «می و مینا»، وصیت‌نامه خیام، علی دهباشی

[2] حال اینکه شفای شیخ‌الرئیس ابن‌سینا در فلسفه است و قانون در طب؛ لکن برخلاف آمد عادت نام این دو را به‌جای دیگری به‌کاربرده است و این خود حاکی از نکات ظریفی ست. .../ ای طبیب جمله علّت‌های ما!

[3] برخی برآن اند خیام شاگرد باواسطه (یا به قولی بی‌واسطهٔ) شیخ‌الرئیس ابن‌سینا رحمة الله علیه ست.