ابراهیم دیالم

من این حروف نوشتم چنان که غیر ندانست / تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی

ابراهیم دیالم

من این حروف نوشتم چنان که غیر ندانست / تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی

نظرات وبلاگ :

- دلیل وجودی وبلاگ نویسی گفتار یک طرفه (مونولوگ) ست نه گفت و گو (دیالوگ) .

- در این وبلاگ هیچ برآن نیستم که گفت و گو کنم ؛ لذا بیشتر نظرات را نمایش نخواهم داد ( و این هیچ تایید این معنا نیست که آن نظر را تخفیف یا تحقیر کنم ) .

- از عزیزانی که پیش از این (به دلیل عدم نمایش نظرشان) اندکی مُکَدَّر شده اند متواضعانه عذرخواهی می کنم !



پاسخ به نظرات وبلاگ :

برخی از نظرات که نمایش داده نشده اند ، در صورتی که ایمیل نظر دهنده وجود داشته باشد ( و نیازی به پاسخ وجود داشته باشد ، ) از آن طریق جواب خواهم داد .



در شبکه های اجتماعی:

   EbrahimDialam@ کانال شخصی تلگرام 

  DastAsTalabNadaram@ صفحه شخصی تلگرام 

  EbrahimDialam@ صفحه شخصی اینستاگرام 

  Who_Is_Shia_Muslim@ صفحه تبلیغی اینستاگرام 


پنجشنبه, ۸ تیر ۱۳۹۶، ۱۱:۵۷ ب.ظ

دور از دل و دور از تو



پیدایم و پنهانم
در جمعم و بی خویشم
مشتاقم و مهجورم
دور از دل و دور از تو

ابراهیم دیالم
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ تیر ۹۶ ، ۲۳:۵۷

اشعار چهارگانه ، که قبل از اقامه نماز عید فطر در مصلای تهران

توسط دکتر میثم مطیعی خوانده شدند:


ای نشسته صف اول! نکنی خود را گم / پی اقدام تو هستند هنوز این مردم

چند روزی تو مقامی به امانت داری / منصبت را نکند طعمه خود پنداری*

راه می جویی اگر، شیوه مولاست دلیل / قصه آهن تفتیده و دستان عقیل

حرف تبعیض در آیین علی هرگز نیست / آهن سرخ گواه است خط قرمز نیست

پلک بر هم مگذارید که فرصت رفته ست / پلک بر هم زدنی فرصت خدمت رفته ست

میلاد عرفان‌پور


* بخشی از نامه پنجم نهج البلاغه (که حضرت علی علیه السلام به اشعث بن قیس عامل آذربایجان‏ نوشت): وَ إِنَّ عَمَلَکَ لَیْسَ لَکَ بِطُعْمَةٍ وَ لَکِنَّهُ فِی عُنُقِکَ أَمَانَة... حکمرانى براى تو طعمه نیست، بلکه امانتى است بر عهده‏ات...



نه آنیم که آموخته غرب شویم / پی هر وسوسه ای سوخته غرب شویم

سیلی از کوخ نشین، کاخ نشین خواهد خورد / و زمین‌خوار سرانجام زمین خواهد خورد

"بیست سی" چیست که تعلیم جهان، از دل ماست / هان که جمهوری اسلامی ایران اینجاست

اگر از غرب رسد نسخه، خودش بیماری ست / قرص خواب است ولی چاره ما بیداری ست

تا ابد تربیت از مهر ولی می‌گیریم / مشق از غیرت ابروی علی می‌گیریم

ما بر آنیم که در مکتب او دیده شویم / با علی اصغر و قاسم همه فهمیده شویم

تا ابد سستی تسلیم مبادا با ما / وحشت از حربه تحریم مبادا با ما

باز تحریم جدیدی به سِنا رفت که رفت / جسم برجام چو روحش به فنا رفت که رفت

ذوق بیهوده ز برجام خطا بود خطا / تکیه بر عهد عمو سام خطا بود خطا

عهد با دزد سر گردنه بستیم ای دوست / بارها عهد شکست و نشکستیم ای دوست

هر چه می‌شد بَرَد از کیسه ما بُرد که بُرد / "بُرد بُرد" این بُوَد آری همه را بُرد که بُرد

گفته بودند که دشمن به تجارت آمد / پیر ما گفت که البتّه به غارت آمد

خواب دیدند صَلاح از طرف بیگانه است / به خود آییم نجات همه در این خانه است

کارزار است، قدم قاطع و محکم بردار / سخن از صلح بگو، اسلحه را هم بردار!

راه ما راه حسین است و به خون روشن شد / تکیه بر تیغ زد آن دم که جهان دشمن شد

نه به دل راه بده واهمه از اخم عدو / نه دلت غنج رود باز به لبخندی از او

دل به لبخندش اگر باخته ای، باخته ای! / گر ز اخمش سپر انداخته ای باخته ای!

غم مخور، سست مشو، با صف اعدا بستیز / مژده "لا تهنوا "(1) میرسد از جا برخیز

تا بدانند که هان لشکر احمد ماییم / رزمجویان و دلیران محمد ماییم

ذوالفقار علوی بود برون شد ز نیام / مرحبا، دست مریزاد، سپاه اسلام

ناز شست تو دلاور حسن تهرانی / زنده ای تا به ابد، فاتح این میدانی

هست مدیون تو امنیتمان تا به ابد / هست ممنون تو ایران و جهان تا به ابد

اینکه چون صاعقه آمد به سرت تکفیری / ذوالفقار است که از غرش آن می‌میری

وقت آن است سر جای خودت بنشینی / با دم شیر مکن بازی، بد میبینی!

نوش جان همه‌تان سیلی شش موشک ما / که صدایش برسد تا به ریاض و حیفا

(شترقش برسد تا به ریاض و حیفا !)

این قدَر بمب نچسبان به کمر ای نامرد / صبر کن موشک ما منفجرت خواهد کرد

ای ابوجهل که در کشتن خود استادی / خر دجالی و افسار به صهیون دادی

ای سیه روی که از نفت سعود آمده ای / بچه ابلیس که از ناف یهود آمده ای

دشمن از ابلهی‌اش در طمع خام افتاد / تشت رسوایی‌اش اما ز سر بام افتاد

جاهلیت چه سعودی و چه غربی یکجا / گرم رقصند، عجب منظره ای باب هَجا

رقص شمشیر چو در خیمه دشمن برپاست / سپر انداختن و طعنه به شمشیر خطاست

آری آرامش ما مرد خطر می‌طلبد / صبح پیروزی ما خون جگر می‌طلبد

«می وزد از همه جا بوی گل یاس شهید / از کجا آمده اند این همه عباس شهید

ذوالجناح از نفس اینبار نخواهد افتاد / علم از دست علمدار نخواهد افتاد»(2)

در دفاع از حرم، آیینه آن سقاییم / همچو عباس، علمدار ولایت ماییم

این زره پشت ندارد منگر برگردیم / تیغ در دست، به ره، منتظر ناوردیم

قدس ای قبله آغاز که پایان با توست / مهر باطل شدن فتنه شیطان با توست

تو کلید همه گمشدگی‌ها هستی / قدس ای قدس! تو آزادی دنیا هستی

منشینید به غم شام بلا می‌گذرد /  راه ما از سفر کرببلا می‌گذرد

رضا وحید‌زاده


1-  آل‏عمران : 1399: وَ لا تَهِنُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنین. و سست نشوید! و غمگین نگردید! و شما برترید اگر ایمان داشته باشید.

2- مطلع غزل از مهدی جهاندار.



کار و همت همه‌ی رنگ و بوی این خاک است / عرق کارگران آبروی این خاک است

به عمل کار برآید به سخندانی نیست / پینه دست کم از پینه پیشانی نیست

کارگر، گرچه عرق، آب وضویش باشد / عرق شرم مبادا که به رویش باشد

آه از آن دست پر از پینه که حسرت بکشد /  پدری کز زن و فرزند خجالت بکشد

محمد مهدی سیار



ای هلالی که تماشای رخت دلخواه است / هله ای ماه! خدای من و تو الله است(1)

روز عید است و قنوت است و دعای من و تو / اهل جود و جبروت است خدای من و تو

کبریا و عظمت چیست؟ ردایش آری / عفو و رحمت نمی از بحر عطایش آری

و له الشکر که یک ماه مرا مهمان کرد / و له الحمد گناهان مرا پنهان کرد

بسته شد پنجره عرشی راز رمضان / الوداع ای سحر راز و نیاز رمضان

الوداع ای شب الغوث شب خَلِّصنا / شب قدری که نشد قدر بدانیم تو را

بزم قرآن به سر و بندگی درگاهش / لیلة القدر و نوای «بک یا اللهش»

دم گرفتیم شب گریه به آواز جلی / «بعلیٍ بعلیٍ بعلیٍ بعلی»

دم گرفتیم به ذکری ابدی و ازلی / «بحسین بن علیٍ بحسین بن علی»

سخت دلتنگ توایم ای مه کامل! رمضان! / ای که از همدمی ات نرم شد این دل، رمضان(2)

الوداع ای که لبم را به عطش خوش کردی / در دلم شوق گنه بود تو خامُش کردی

تشنگی را تو چشاندی به من از روی کرم / تا ز یادم نرود تشنگی اهل حرم

یا رب ار هست مرا جرم نبخشیده هنوز / عیدی ام را بده و در گذر از آن امروز

کاش فیض سحر و روزه بماند با ما / نور این طاعت سی روزه بماند با ما

دل ببندیم به شیرینی امساک ای کاش / روزی ما نشود لقمه ناپاک ای کاش

ای خوشا روزه هر روزه چشم و دل و کام / ای خوشا شیوه پرهیز ز شبهه، ز حرام

نگذاریم که آید به سر سفره ما / لقمه دوزخی "رشوه" و زقوم "ربا"

پی هر لقمه مبادا که دهان بگشاییم /  ما که پرورده نان و نمک مولاییم

علی‌محمد مودب


1- دعای رویت هلال ماه: رَبِّی وَ رَبُّکَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِینَ اللَّهُمَّ أَهِلَّهُ عَلَیْنَا بِالْأَمْنِ وَ الْإِیمَانِ وَ السَّلامَةِ وَ الْإِسْلامِ وَ الْمُسَارَعَةِ إِلَى مَا تُحِبُّ وَ تَرْضَى اللَّهُمَّ بَارِکْ لَنَا فِی شَهْرِنَا هَذَا وَ ارْزُقْنَا خَیْرَهُ وَ عَوْنَهُ وَ اصْرِفْ عَنَّا ضُرَّهُ وَ شَرَّهُ وَ بَلاءَهُ وَ فِتْنَتَهُ.

2- فرازی از دعای 455 صحیفه سجادیه (وداع با ماه رمضان): اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ مِنْ مُجَاوِرٍ رَقَّتْ فِیهِ الْقُلُوبُ. خداحافظ اى همسایه‏ اى که در کنارت قلب‌هایمان رقّت داشت.

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۵ تیر ۹۶ ، ۱۲:۳۹
شنبه, ۳ تیر ۱۳۹۶، ۰۱:۰۸ ق.ظ

شعری پر مضمون که مداحی مطیعی شد


تقدیم به عزیزانی که گاهی دلشان می لرزد و نا امید می شوند ... 


بخوان تو آیه والشمس وضحی­ها [۱]را

سپس نگر تو قمر را، اذا تلاها [۲]را


به مهر شب همه شب خیره می­ شود به رخش

و إن­ یکاد[۳] به لب بوسه می­ دهد به رخش


تمام غصه و آهیم یا رسول الله

به انتظار نگاهیم یا رسول الله

 

به آه و درد دل ما مگر تو گوش کنی

حکایت غم و شکوا مگر تو گوش کنی

 

اگرچه گاه چو ابر بهارمی­ باریم

هنوز بغض فروخورده در گلو داریم

 

بیا و بنگر در ماه پرسعادت خویش

به سوز آه غریبان به حال امت خویش

 

چه زخم­ ها که نشسته به جان امت تو

چه فتنه ها شده برپا میان امت تو

 

اسیر خیل برادرکُشان بی­دردیم

دچار کینه­ ی کودک­ کُشان نامردیم

 

چه قلب­ ها که پر از آتش حمیّت شد

حجاز باز گرفتار جاهلیت شد[۴]

 

شده است کعبه گرفتار خیل نا اهلان

اسیر مانده حرم در کف ابوجهلان

 

همین قبیله که سرگرم تاج و تاراجند

بجای ایمان محو سقایة الحاجند[۵]

 

نمازشان نبُوَد جز نماز شمر و یزید

طوافشان نبُوَد جز به گِرد کاخ سفید

 

نهاده عزت اسلام و سخت پست شدند

ز ترس و ذلتشان کدخدا پرست شدند

 

ز ما مگیر خدایا شکوه عزت را

امانت شهدا را، غرور و غیرت را

 

حسینی است، ابالفضلی است غیرت ما

به خواب نیز نبیند یزید ذلت ما

 

مقدّر است که در این جهاد پیروزیم

قسم به خون رضایی­ نژاد پیروزیم

 

قسم به تک تک آلاله­ های این گلشن

علی محمدی و شهریاری و روشن

 

به تشنه­ کامی عباس­ هایمان سوگند

به دست بسته­ ی غواص­ هایمان سوگند[۶]

 

در این مجاهده کوتاه آمدن هرگز

و با یزید زمان راه آمدن هرگز

 

بگو به هرکه در این معرکه کم آورده است

بگو که بیرق خود را نمی­ نهیم از دست

 

اگر خدای نکرده هوای آن دارید

که باز بهر ولی جام زهر پیش­ آرید

 

فقط نه جام شما را به قهر می­ شکنیم

که دست ساقی هر جام زهر می­ شکنیم

 

شکوه عزت این خاک تا به افلاک است

حریم آیه نفی­ سبیل[۷] این خاک است

 


[۱] وَ اَلشَّمْسِ وَ ضُحٰاهٰا  ﴿الشمس‏، ۱﴾ به خورشید و گسترش نور آن سوگند

[۲] وَ اَلْقَمَرِ إِذٰا تَلاٰهٰا  ﴿الشمس‏، ۲﴾ و به ماه هنگامی که بعد از آن درآید،

[۳] وَ إِنْ یَکٰادُ اَلَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصٰارِهِمْ لَمّٰا سَمِعُوا اَلذِّکْرَ وَ یَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ  ﴿القلم‏، ۵۱﴾ نزدیک است کافران هنگامی که آیات قرآن را می‌شنوند با چشم‌زخم خود تو را از بین ببرند، و می‌گویند: «او دیوانه است!»

[۴] إِذْ جَعَلَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا فِی قُلُوبِهِمُ اَلْحَمِیَّةَ حَمِیَّةَ اَلْجٰاهِلِیَّةِ  ﴿الفتح‏، ۲۶﴾ (به خاطر بیاورید) هنگامی را که کافران در دلهای خود خشم و نخوت جاهلیّت داشتند؛

[۵] أَ جَعَلْتُمْ سِقٰایَةَ اَلْحٰاجِّ وَ عِمٰارَةَ اَلْمَسْجِدِ اَلْحَرٰامِ کَمَنْ آمَنَ بِاللّٰهِ وَ اَلْیَوْمِ اَلْآخِرِ وَ جٰاهَدَ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ لاٰ یَسْتَوُونَ عِنْدَ اَللّٰهِ وَ اَللّٰهُ لاٰ یَهْدِی اَلْقَوْمَ اَلظّٰالِمِینَ  ﴿التوبة، ۱۹﴾ آیا سیراب کردن حجاج، و آباد ساختن مسجد الحرام را، همانند (عمل) کسی قرار دادید که به خدا و روز قیامت ایمان آورده، و در راه او جهاد کرده است؟! (این دو،) نزد خدا مساوی نیستند! و خداوند گروه ظالمان را هدایت نمی‌کند!

[۶]  اشاره به جنایت زنده به گور کردن غواصان رزمنده ایرانی توسط ایادی رژیم بعث عراق

[۷] وَ لَنْ یَجْعَلَ اَللّٰهُ لِلْکٰافِرِینَ عَلَى اَلْمُؤْمِنِینَ سَبِیلاً  ﴿النساء، ۱۴۱﴾ و خداوند هرگز کافران را بر مؤمنان تسلّطی نداده است.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۳ تیر ۹۶ ، ۰۱:۰۸
چهارشنبه, ۳۱ خرداد ۱۳۹۶، ۱۱:۵۹ ب.ظ

چمران از شریعتی می گوید




پیش از خواندن مرثیه ی چمران بر شریعتی

دو سخنرانی زیر را بشنوید :

نخست :

سخنرانی شهید چمران در 58/2/29 به مناسبت دومین سالگرد هجرت دکتر شریعتی در دانشگاه تهران

سپس :

شهید چمران در کلام امام خامنه ای (حفظه الله) و امام خمینی (ره)





مرثیه دکتر علی شریعتی به قلم شهید چمران

ای علی! همیشه فکر می‌کردم که تو بر مرگ من مرثیه خواهی گفت و چقدر متأثرم که اکنون من بر تو مرثیه میخوانم ! ای علی! من آمده‌ام که بر حال زار خود گریه کنم، زیرا تو بزرگتر از آنی که به گریه و لابه ما احتیاج داشته باشی!...خوش داشتم که وجود غم‌آلود خود را به سرپنجه هنرمند تو بسپارم، و تو نیِ وجودم را با هنرمندی خود بنوازی و از لابلای زیر و بم تار و پود وجودم، سرود عشق و آوای تنهایی و آواز بیابان و موسیقی آسمان بشنوی.می‌خواستم که غم‌های دلم را بر تو بگشایم و تو «اکسیر صفت» غم‌های کثیفم را به زیبایی مبدّل کنی و سوزوگداز دلم را تسکین بخشی.

می‌خواستم که پرده‌های جدیدی از ظلم وستم را که بر شیعیان علی(ع) و حسین(ع) می‌گذرد، بر تو نشان دهم و کینه‌ها و حقه‌ها و تهمت‌ها و دسیسه‌بازی‌های کثیفی را که از زمان ابوسفیان تا به امروز بر همه جا ظلمت افکنده است بنمایانم.

ای علی! تو را وقتی شناختم که کویر تو را شکافتم و در اعماق قلبت و روحت شنا کردم و احساسات خفته وناگفته خود را در آن یافتم. قبل از آن خود را تنها می‌دیدم و حتی از احساسات و افکار خود خجل بودم و گاهگاهی از غیرطبیعی بودن خود شرم می‌کردم؛ اما هنگامی ‌که با تو آشنا شدم، در دوری دور از تنهایی به در آمدم و با تو هم‌راز و همنشین شدم.

ای علی! تو مرا به خویشتن آشنا کردی. من از خود بیگانه بودم. همه ابعاد روحی و معنوی خود را نمی‌دانستم. تو دریچه‌ای به سوی من باز کردی و مرا به دیدار این بوستان شورانگیز بردی و زشتی‌ها و زیبایی‌های آن را به من نشان دادی.

ای علی! شاید تعجب کنی اگر بگویم که همین هفته گذشته که به محور جنگ «بنت جبیل» رفته بودم و چند روزی را در سنگرهای متقدّم «تل مسعود» در میان جنگندگان «امل» گذراندم، فقط یک کتاب با خودم بردم و آن «کویر» تو بود؛ کویر که یک عالم معنا و غنا داشت و مرا به آسمان‌ها می‌برد و ازلیّت و ابدیّت را متصل می‌کرد؛ کویری که در آن ندای عدم را می‌شنیدم، از فشار وجود می‌آرمیدم، به ملکوت آسمان‌ها پرواز می‌کردم و در دنیای تنهایی به درجه وحدت می‌رسیدم؛ کویری که گوهر وجود مرا، لخت و عریان، در برابر آفتاب سوزان حقیقت قرار داده، می‌گداخت و همه ناخالصی‌ها را دود و خاکستر می‌کرد و مرا در قربانگاه عشق، فدای پروردگار عالم می‌نمود...

ای علی! همراه تو به کویر می‌روم؛ کویر تنهایی، زیر آتش سوزان عشق، در توفان‌های سهمگین تاریخ که امواج ظلم و ستم، در دریای بی‌انتهای محرومیت و شکنجه، بر پیکر کشتی شکسته حیات وجود ما می‌تازد.

ای علی! همراه تو به حج می‌روم؛ در میان شور و شوق، در مقابل ابّهت وجلال، محو می‌شوم، اندامم می‌لرزد و خدا را از دریچه چشم تو می‌بینم و همراه روح بلند تو به پرواز در می‌آیم و با خدا به درجه وحدت می‌رسم. ای علی! همراه تو به قلب تاریخ فرو می‌روم، راه و رسم عشق بازی را می‌آموزم و به علی بزرگ آن‌قدر عشق می‌ورزم که از سر تا به پا می‌سوزم....

ای علی! همراه تو به دیدار اتاق کوچک فاطمه می‌روم؛ اتاقی که با همه کوچکی‌اش، از دنیا و همه تاریخ بزرگتر است؛ اتاقی که یک در به مسجدالنبی دارد و پیغمبر بزرگ، آن را با نبوّت خود مبارک کرده است، اتاق کوچکی که علی(ع)، فاطمه(س)، زینب(س)، حسن(ع) و حسین(ع) را یکجا در خود جمع نموده است؛ اتاق کوچکی که مظهر عشق، فداکاری، ایمان، استقامت و شهادت است.

راستی چقدر دل‌انگیز است آنجا که فاطمه کوچک را نشان می‌دهی که صورت خاک‌آلود پدر بزرگوارش را با دست‌های بسیار کوچکش نوازش می‌دهد و زیر بغل او را که بی‌هوش بر زمین افتاده است، می‌گیرد و بلند می‌کند!

ای علی! تو «ابوذر غفاری» را به من شناساندی، مبارزات بی‌امانش را علیه ظلم و ستم نشان دادی، شجاعت، صراحت، پاکی و ایمانش را نمودی و این پیرمرد آهنین‌اراده را چه زیبا تصویر کردی، وقتی که استخوان‌پاره‌ای را به دست گرفته، بر فرق «ابن کعب» می‌کوبد و خون به راه می‌اندازد! من فریاد ضجه‌آسای ابوذر را از حلقوم تو می‌شنوم و در برق چشمانت، خشم او را می‌بینم، در سوز و گداز تو، بیابان سوزان ربذه را می‌یابم که ابوذر قهرمان، بر شن‌های داغ افتاده، در تنهایی و فقر جان می‌دهد ... .

ای علی! تو در دنیای معاصر، با شیطان‌ها و طاغوت‌ها به جنگ پرداختی، با زر و زور و تزویر درافتادی؛ با تکفیر روحانی‌نمایان، با دشمنی غرب‌زدگان، با تحریف تاریخ، با خدعه علم، با جادوگری هنر روبه‌رو شدی، همه آنها علیه تو به جنگ پرداختند؛ اما تو با معجزه حق و ایمان و روح، بر آنها چیره شدی، با تکیه به ایمان به خدا و صبر و تحمل دریا و ایستادگی کوه و برّندگی شهادت، به مبارزه خداوندان «زر و زور و تزویر» برخاستی و همه را به زانو در آوردی.

ای علی! دینداران متعصّب و جاهل، تو را به حربه تکفیر کوفتند و از هیچ دشمنی و تهمت فروگذار نکردند و غربزدگان نیز که خود را به دروغ، «روشنفکر» می‌نامیدند، تو را به تهمت ارتجاع کوبیدند و اهانت‌ها کردند. رژیم شاه نیز که نمی‌توانست وجود تو را تحمّل کند و روشنگری تو را مخالف مصالح خود می‌دید، تو را به زنجیر کشید و بالاخره... «شهید» کرد.



سخنرانی شهید چمران در 1358/2/29

به مناسبت دومین سالگرد هجرت دکتر شریعتی در دانشگاه تهران

درباره دکتر علی شریعتی،دوستان ما سخنرانی های زیادی کرده اند وابعاد مختلف زندگی این مرد بزرگ را جستجو نموده اند.علم او،هنراو،پاکی او،فداکاری او ونبوغ و تیز هوشی او چیز هایی است که بر همگان روشن است،وافراد زیادی در این زمینه سخن گفته اند.دکتر شریعتی کسی است که حرکت،نهضت وجنبش را بوجو آورده است؛کسی که در انقلاب ایران بی شک سهم بسزایی دارد.

من امروز به بعد روحی وعرفانی دوست شهید خود،دکتر علی شریعتی،می پردازم ومعتقدم این بعد از اساسی ترین ابعاد شخصیت این مرد بزرگ است وبدون شناخت آن،نمی توان دکتر علی شریعتی را شناخت.

من به علم و هنرش احترام می گذارم،اما به عشق و عرفانش عشق می ورزم.علمش عقلم را جذب می کند وعملش احساسم را بر می انگیزد،مبارزات و فداکاری هایش در من احترام ایجاد می کند وعملش احساسم را بر می انگیزد،مبارزات و فداکاری هایش در من احترام ایجاد می کند،عشق اش قلبم را می سوزاند وعرفانش روح مرا به معراج می برد.

خدای بزرگ برای پروراندن استعداد آدمیان،سه رحمت بزرگ بر او ارزانی داشته است:عشق،فقر،تنهایی که من درباره این سه اصل ،کمی سخن می گویم.

عشق

علی به قدرت عشق ،پای از گلیم هستی فرا نهاد،تا آنجا که فقط روح و دل حکومت دارند،به پیش رفت تا به ملاقات خدای خویش نائل آمد،وهمیشه خوش داشت که در این سفر دراز ،تنها باشد تادر این خلقت تنهایی،قلب خود را نماز گاه ذات اقدسش کند.

فقر

فقرکه از ممیزات زندگی علی است و او به حق خود را نماینده فقرا و محرومین می شمرد وبه راستی که دردو رنج فقرا را خوب حس می کرد،فریاد آنها را با تاریخ می شنید،ناله دردمندان،قلب حساسش را مجروح می کرد.

تنهایی

تنهایی علی شگفت انگیز است و هر چه قدر که انسان به خدا نزدیکتر می گردد،تنها تر می شودومگر خدا تنها نیست؟!وحدانیت خدا خود نتیجه تنهایی است وهرکس به کمال نزدیکتر می شود ،به همین درجه تنها تر است.

علی تنها بود.در گفته ها و نوشته هایش ودر تیتر کتابهایش تنها بود.ودر همین تنهایی به تنهایی حضرت علی پی برده بود؛وچه ارتباط روحی محکمی بین خود و(ع)از فراز تاریخ بر قرار کرده بود.از همین تنهایی است که دست به دامان کویر می زندو حیات و هستی خویش را در کویر جستجو می کند و می گوید این کویر،هم جهان من ،تاریخ من،میهن من،دل من،هم زیستن باآتشناک من وبالاخره داستان من است.

یکی از پدیده های مهمی که میتوان در آثار بزرگ عرفان مشاهده کرد غم است.

اول که نتیجه روح های لطیف و وجدان های مسئول است.ادراک قوی از یک طرف واحساس مسئولیت از طرف دیگر سبب بروز غم و درد می شود.هر کس که احساسش شدیدتر و وجدانش زیباتر باشد ،غم ودردش زیاد تر است؛تا جایی که می توان شخصیت یک انسان راباشدت غم و درد او سنجیدعلی(ع) دلش مالامال از غم ودرد بود؛تا جایی که در دل شب در میان نخلستان کنار فرات آنقدر ناله می کرد تا بی هوش می شد یا سر به چاه فرو می برد وفریاد می کشید تا از بار سنگین غم و دردش بکاهد.

علی شریعتی قلبش مالامال از غم ودرد بود.درک قوی و احساس مسئولیت،اورا به حدی حساس کرده بود که فریاد می کشید و گقته ها و نوشته هایش ازآتش غم ودرد،روح می گرفت.این حساسیت شدید در مقابل غم و درد بود که که اورا با علی بزرگ پیوند می داد،آن چنان او را شیفته علی(ع)کرده بود وآن قدر به علی (ع)عشق می ورزید که اگر پرستش غیر خدا جایز بود حضرت علی(ع)را می پرستید.این شور واخلاص و این عشق پاک به علی(ع)آن قدر در نوشته های شریعتی تجلی می کند که میتوان آنرا روح فلسفه و هدف زندگیش نامید.وراستش را بخواهید ما هم به قدرتوان خود،علی(ع)را از زبان شریعتی شناخته ایم.

شریعتی با قدرت عشق واعجاز درد،ازفراز تاریخ،خود را به علی (ع)رسانیده و پنجره ای کوچک به خانه گلین علی (ع)وفاطمه(س)گشوده بود،وعظمت روح وشخصیت ملکوتی آنان را با هنر جادویی خود برای ما باز گو می کرد.

آخر ای مولای من چندی به در گاهت شدم / در طریقت از دل وجان پیرو راهت شدم

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ خرداد ۹۶ ، ۲۳:۵۹
چهارشنبه, ۳۱ خرداد ۱۳۹۶، ۱۱:۳۴ ب.ظ

شب خرداد (سهراب سپهری)

.

.

شب خرداد
به آرامی یک مرثیه
از روی سر ثانیه ها می گذرد 
.
بوی هجرت می آید
بالش من پر آواز پر چلچله هاست‌
.
صبح خواهد شد 
و به این کاسه آب 
آسمان هجرت خواهد کرد
.
باید امشب بروم‌
باید امشب چمدانی را 
که به اندازه پیراهن تنهایی من جا دارد، بردارم 
و به سمتی بروم
.
.
.
بیست و یکمین شعر از دفتر
«حجم سبز»
سهراب سپهری
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ خرداد ۹۶ ، ۲۳:۳۴
چهارشنبه, ۳۱ خرداد ۱۳۹۶، ۰۶:۵۰ ب.ظ

شعری از مصطفی ملکیان



فیلم شعر خواندن مصطفی ملکیان

من دلم سخت گرفته ست ... همین!
"ابرهای همه عالم ، در دلم می گریند!"
کاش می شد که مرا گریه ای بگذارند
همچو باران بهاری...
تا که پاکم سازد
وآنگه‌ام دفن کنند
چون در آن گریه
همه جان من از چشمه‌ی چشم
به زمین خواهد ریخت
وآنگه‌ام دفن کنند ، در گِلابی که در آن‌ام
تا بیاسایم و با خود گویم:
به زمین نآمده بودم هرگز!

(به نظر می رسد در منزل خصوصی شان ضبط شده است.)

#Mostafa_Malekian #پروژه_عقلانیت_و_معنویت #Rationality_and_Spirituality_Project #حدیث_آرزومندی #راهی_به_رهایی
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ خرداد ۹۶ ، ۱۸:۵۰



انتشارات صدرا کتاب «حاشیه های استاد مطهری بر آثار دکتر شریعتی ج1/اسلام شناسی» را به تنظیم و ویرایش علمی توسط دکتر علی مطهری و دکتر وحیده مطهری به طبع رسانده است . تاریخ نشر کتاب ، سال 90 است .

 

در قسمتی از کتاب می‌خوانیم: «و راهی که از لجن تا خدا کشیده شده است "مذهب" نام دارد. در اینجا روشن است که مذهب یعنی راه. مذهب هدف نیست، راه است و وسیله است.»



فهرست مطالب کتاب به ترتیب زیر است:

  • مقدمه
  • حاشیه‌ها بر درس 1 و 2 اسلام شناسی (حسینیه ارشاد)
  • حاشیه‌ها بر درس 3 و 4
  • حاشیه‌ها بر درس 5 و 6
  • حاشیه‌ها بر درس 7
  • حاشیه‌ها بر درس 8 و 9
  • حاشیه‌ها بر درس 11
  • حاشیه‌ها بر درس اسلام شناسی (مشهد): اسلام چیست، محمد کیست؟
  • نظر کلی استاد شهید مطهری درباره آثار دکتر شریعتی
  • یادداشت آیت الله مطهری: اسلام شناسی یا اسلام سرایی
  • نمونه‌هایی از صفحات حاشیه‌دار

پس از این متنی در مورد نقد و بررسی آراء مطهری بر آثار شریعتی خواهم نوشت .

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۰ خرداد ۹۶ ، ۰۹:۴۳

معرفی کتاب:

"مردی در تبعید ابدی: براساس داستان زندگی ملاصدرای شیرازی، صدرالمتالهین"

(نادر ابراهیمی)

به مناسبت اول خرداد سال روز بزرگداشت حضرت ملاصدرا (ره)

در صدر محبتت نشاندیم / زان پیش که حرف لا نبودست

حکایتِ غریق شیفته ی غرق و ناجی خشکی روح می کنم . او مجموعه‌ی در هم تنیده و به وحدت رسیده‌ی چند عنصر گرانبهاست ؛ تحقیق و تأمّل برهانی ، و ذوق و مکاشفه‌ی عرفانی ، و تعبّد و تدیّن و زهد و انس با کتاب و سنّت ؛ فاخرترین عناصر معرفت یعنی عقل منطقی ، و شهود عرفانی ، و وحی قرآنی ؛ ملاصدرا مجموعِ پریشانی ست . فلسفه‌ی صدرایی که خود بحق حکمت متعالیه نامید فوران عقل است و غلیان عشق .

" مردی در تبعید ابدی " سیر تکوینیِ اندیشه‌ها و تفکرات عرفانی فلسفی صدرالمتالهین است به قلم شادروان نادر ابراهیمی – که خدایش رحمت کند ! – این ، کتابی درخور ، روایت غیر خطی داستان گونه ، که در طی خط اصلی ، با بازگویی (Flashback) هایی نامنظم از صحنه های کشاکش تصویر پر حادثه در شرح ماجرای زندگانی صدرالدین محمد بن ابراهیم شیرازی ست .

نمایش اختلافات پدر و پسر از ایام نوجوانی ، از همان ابتدا صدرای تیززبان و سرگران را به تصویر می‌کشد. آری! "مرز میان شجاعت و وقاحت بسیار باریک است."

ملای جوان با سه تن ازبزرگان زمان خویش ملازمت داشته و از این مقام شاگردی به خود می‌بالد . به ترتیب علاقه وی بدانها عبارتند از : میرداماد (میرمحمد باقر استرآبادی) ، قاضی‌القضات شیخ بهائی (شیخ بهاءالدین عاملی) و ابوالقاسم میرفندرسکی . همچنین «فیاض لاهیجی» و «علامه فیض کاشانی» دو تن از شاگردان نامور اویند . هر دو داماد ملاصدرا شدند و مکتب او را ترویج کردند .

زود بود که سخنان بدیع و بدعت‌نما ، در معرض اتهام کج‌اندیشان و ظاهربینان روزگار خود قرار گیرد و با وجود حمایت سه استاد عالیقدر خود ، در نهایت از جانب شاه‌عباس اول ، مهر تبعید بر پیشانی و طلعت روشن او حک شود . تبعیدی خداخواسته که در نهایت به باروری و شکل‌گیری حکمت متعالیه و تالیف کتاب‌های گرانقدری چون اسفار اربعه می‌انجامد . ابراهیمی از زبان ملا می گوید تبعید ناظر به کدام منظور است . ملا خود را از خویشتنِ خویش و به اختیار خود را تبعید کرده است . "غربت در قربت سرنوشت محتوم رهپویان طریق وصل است ." چنان که فرمود: "کن فی الناس و لا تکن معهم ." "من در میان جمع و دلم جای دیگر است ."

او معتقد است تقلید به صورت نادانسته مجاز نیست هر مسلمان باید به تحقیق در علوم دینی و الهیات بپردازد و اگر بعد از مطالعه به جواب دست نیافت مجاز به انتخاب مرجع تقلید است . "چون مُقَلِّدِ مغلوب تقلید را هم بی قدر می کند . " او می گفت خدا در همه انسان ها و آفریده ها وجود دارد . "بسیط من جمیع الجهات واجد تمام کمالات وجودی است و هیچ وجودی به کمال وجودی خود از آن خارج نیست ." یکی از سوالات جنجال برانگیز او این بود که چرا عدل جز اصول دین است ؟ چرا تنها یکی از صفات خدا را اصل نموده ایم و ... ظاهراً بسیار گفته اند: "اهل نگاه کردن به دختران و زنان در کوی و برزن است و چنین و چنان ..."

روایت "یک عاشقانه ی آرام" از صدرالمتالهین و نمایش اتحادی از عقل و عشق در مکالمات ملا با همسرش هم از ابتکارات است . "زن در آینه ی جمال و جلال" به روایت نادر ابراهیمی چنان جامه پر نقش و نگاری به تن می کند که هر زن وسوسه ی به تن داشتن آن را در سر خواهد پروراند ؛ اما آه و صد آه از زنانگی ای که کارِ خانه را از او گرفته اند و به کارخانه بردند و گفتند : شاد باش ! تو اکنون برابری !

از معدود و محدود نقاط ضعف این روایت ، شهید شدن بعد فلسفی شخصیت ذوابعاد و جامع الاطراف حضرت ملاصدرا و کفایت به حکایت از "حکمت متعالیه" و چند نظریه ی از جمله "اصالت وجود" و "حرکت جوهری" ست . اگر چه جملات معترضه و کلمات قصار در جایجای کتاب دلنشین ست و روحنواز لکن ، نظر به اندک دانستهای که از زندگانی حضرت ملاصدرا (ره) می دانیم ، شاید بتوان چنین پنداشت "مردی در تبعید ابدی" و قهرمان خویش را نادر ابراهیمی به "مردی در تبعید ادبی" تقلیل داده است . چرا که پر واضح است نویسنده کما هو حقه نتوانسته ابعاد وسیع فکری قهرمانش را ، بلکه تصور خویش را از او ، تصویر کند . از سوی دیگر ابعاد وجود ذوابعاد ملاصدرا در وادی ادبیات ، تفسیر ، حدیث ، عرفان ، اخلاق و منطق چنان که باید و شاید مغفول مانده است و حتی به اشاراتی هم در این روایت جای ندارند .

بیشترین بار پیشبردی رمان بر دوش دیالوگ‌های بعضاً طولانی رمان است که نویسنده به عمد برای بازنمایی اندیشه‌های ذهنی شخصیت مرکزی رمان صدر المتألهین از آن بهره جسته است . این افراط در استفاده از مکالمات طولانی خاصه در مکالمه ی ملا با شمسا در دیدار اول و شرح حقیقت حق در مناظرات ملا ، مستوجب ملال خواننده ی این روایت خواهد بود ؛ نیز در فصل«عاشق دریا به جانب عرق» مشروح نظرات ملاصدراشیرازی در مباحثه با یکی از استادان گمنام روزگار خود به صورت دیالگی طولانی در هفت صفحه آمده است. لکن حق همان است که میرشکاک گفته ست : اگر کسی از جان فراتر رود ، در عبارت جای نمی‌گیرد . و این عذرِ مقبول طبع مردم صاحب نظر شود .

حق آن است که حضرت ملاصدرا (ره) در سه صده ی اخیر دامنه ی تاثیر خود را در وادی فلسفه و برهانی کردن عرفان چنان گسترانده که بزرگان و ناماوران تفکر خواسته یا ناخواسته ، دانسته و ندانسته در کمند تاثیر اویند ؛ شاهدی بر این مداعاست که امام روح الله روحی فداه در مصاحبهی محمد حسنین هیکل درباره علل شکل گیری انقلاب در پاسخ به پرسش که دستگاه فکری-فلسفی شما برای ظهور انقلاب در این تاریخ و اینکه «چه شخصیت یا شخصیت‌هایى- در تاریخ اسلامى یا غیر اسلامى- غیر از رسول اکرم (ص) و امام على (ع) شما را تحت تأثیر قرار داده است و روى شما مؤثر بوده است؟ و چه کتابهایى- بجز قرآن- در شما اثر گذاشته است؟» می‌‌فرماید: «احتیاج به تأمل دارد. شاید بتوان گفت در فلسفه: ملا صدرا، از کتب اخبار: کافى، از فقه: جواهر.»

دریافت کتاب:

"مردی در تبعید ابدی: براساس داستان زندگی ملاصدرای شیرازی، صدرالمتالهین"

(نادر ابراهیمی)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ خرداد ۹۶ ، ۱۵:۲۸
يكشنبه, ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۳:۰۷ ق.ظ

چه خاصیتی بود اکسیر ما را ؟ (یا "انتخاباتیّه")


برخی خود سوپر حزب اللهی بینان در این (به زعم خودشان) عزای کبری هزیمت انتخاباتی ، بر سر "یک مشت رای بیش تر" انگشت اشاره و اتهام را به چشم پهنه ی گیتی فرو کردند که آی ی ی کجائید که مردم به اسلام و آرمان های امام و انقلاب پشت کردند و ناچار "چون قافیه تنگ آید" به سراغ شخم زدن تاریخ اسلام رفتند که فلان عن فلان علیه ما علیه فرمایش فرمودند : از ذوالفقار علی تیز تر جهل مردم ! یکی نیست بگوید برادر من! ای قربانتان بشوم ! در این کشور آنی از آنی نمی گذرد که انتخاباتی نباشد . سینما ، کتاب ، تئاتر ، مطبوعات ، تلوزیون ، شبکه های اجتماعی و قص علی هذا دم به دم در حال برگزاری انتخاباتند ! این جاست که باید می فهمیدی که مدتهاست داری انتخابات را وامی دهیم ! (که حاشا و کلا فهمیده باشیم ...) فی الواقع ما وقتی یتیم خانه ایران و ایستاده در غبار به ترتیب 3.5 و 2.5 میلیارد در مقابل فروسنده با 14 میلیارد فروش کردند ، انتخابات را باخته بودیم ! (این ماضی خیلی بعید نیست!) و از این قبیل بسیار است ... و کم له من نظیر... باید بپذیریم که کسی که به "روحانیت منهای اسلام" رو می آورد ،  سبک زندگی و پارادایم فکری و خوراک فرهنگی اش را در زرادخانه تئوریک علیه ایده های انقلاب و حرکت های تغییر دهنده ی وضع موجود  "سبک زندگی لیبرال" ساخته است . بذری که در فرهنگ کاشته شد را در سیاست برداشت کردند . حال اینکه همان رهبری که کف انتظارش در انتخابات مشارکت سیاسی حداکثری ست ، در عرصه ی فرهنگ فریاد "این عمار" می زند و ما کماکان منفعل قافیه را باختیم . الغیاث ! که این ها همه هست و این همه نیست ... کوتاه سخن اینکه اگر نه ما به ازا که حتی نصف هم که خیر ، ربع جنب و جوش انتشار "چون قدح دست به دست" اخبار ایام چلّه ی مانده به انتخابات (که رئیسی در همان چلّه ، 16 میلیون رای جمع کرد در مقابل دولت مستقر و مستمر با "درکی ماکیاولیستی از قدرت " چهار ساله با 24 میلیون رای) از خود نشان می دادیم این نمی شد که شد . اگر ما خود سوپر حزب اللهی پنداران در عرصه فرهنگ اندک جنبشی می داشتیم ، آنگاه می توانستیم بازخورد ان را در سیاست از مردم بطلبیم .

 

جمهور 16 میلیونی ، اگر چه اپوزوسیونی نیستند که بر خلاف لندن نشینان بعد از کافه و بار و عرق و ورق شان از صدر تا ذیل نظام را دعاگو (!) باشند ، لکن حافظه ی تاریخی انتخابات ریاست جمهوری نشان داده است که تا کنون هیچ رئیس جمهوری در آن سوی رقابت 16 میلیون رای به عنوان "رأی قریب به ۱۶ میلیون ایرانیِ خواهان تغییر" نداشته است . چنان که "آن مرد نهی شده" با 13 میلیون رای در جناح رقیب چالشی پایان ناپذیر را در پیش گرفت . نگفته پیداست که امروز با آن "در باغ سبز" نشان دادن ها و تصویر "بهشت گمشده" و حرکات و سکنات ویترینی و شانتاژ و شومن بازی های انتخاباتی ، حجم عظیمی از پیگیری مصرانه ی مطالبات و وعده های انتخاباتی مورد انتظار حامیان روحانی و دیگر احاد مردم است .

 

گرچه ریاست جمهوری تا آستانه ی امکان گسل های سنی و کرد را فعال کرد و بارهای جهت گیری کرده در این میدان ، به تبع شیخوخیت (فی المثل در هرمزگان که بیشینه ی آرا را به خود اختصتص داد) به سبد روحانی ریخته شد ، لکن دور از نظر نماند که تفاوت فاحش رای روحانی در شمال اقتصادی کلان شهرها و عدم اقبال مستضعفین و پابرهنگان (که وارثان زمین اند) نیز حاکی حکایت گسل عمیقی ست که جمعه ی پیش لرزه ای از خود نمایاند و دوره ی بعد زلزله ی مهیبی را در پیش خواهد داشت .

 

پیش بینی این کمترین راقم سطور بر این است که امیدی نا امیدی فراوان و افسردگی سیاسی منفعلانه ای در انتظار خود سوپر حزب اللهی پنداران که احیاناً یکه ای خورده اند خواهد بود . حال این که نظر و نگاه امام خامنه ای که عمیقاً متاثر از قرآن است چنین نیست ؛ چنان که می فرمایند : امام (رضوان الله علیه) سفارش می‌کردند و می‌گفتند: نگوئید شکست، بگوئید عدم‌الفتح. بعضی‌ها هستند که اگر چنانچه جریان کار بر وفق مرادشان پیش آمد و به نقطه‌ی مورد نظر خودشان رسیدند، از دنبال کردن آرمان‌ها دست می‌کشند؛ این خطاست. «فاذا فرغت فانصب»؛ قرآن به ما می‌گوید: وقتی این کار را تمام کردی، این تلاش را تمام کردی، تازه خودت را آماده کن، بایست برای ادامه‌ی کار. بعضی هم بعکس؛ اگر آنچه که پیش می‌آید، بر طبق خواست آن‌ها نبود، بر وفق مراد آن‌ها نبود، دچار یأس و انفعال و شکست می‌شوند؛ این هم غلط است؛ هر دو غلط است. در آرمان خواهیِ صحیح و واقع‌بینانه اصلاً بن‌بستی وجود ندارد. وقتی انسان واقعیت‌ها را ملاحظه کند، هیچ چیز به نظرش غیر قابل پیش‌بینی نمی‌آید. (دیدار دانشجویان‌؛ 6 مرداد 1392)

 

#انتخابات #خود_سوپر_حزب_اللهی_بین #رای #یتیم_خانه_ایران و #ایستاده_در_غبار #سیاست #فرهنگ #این_عمار #رئیسی #روحانی #16_میلیون_رای #ماکیاول #آن_مرد_نهی_شده #سنی #کرد # افسردگی_سیاسی #امام_خامنه_ای #خامنه_ای #شکست #عدم_الفتح #آرمان_خواهی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۳:۰۷
شنبه, ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۳:۲۵ ب.ظ

ایمان تان سقوط نکند !

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۵:۲۵
پنجشنبه, ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۲:۴۴ ب.ظ

رئیسی یا روحانی ؟


.
- شخصی از #امام_صادق علیه السلام پرسید :
- بین دو #حاکم در تردیدم چه کنم ؟
#عادل ، #صادق ، #فقیه و با تقواترین را  انتخاب کن !
- اگر به تشخیص نرسیدم ؟
- ببین افراد متدین به کدامیک متمایل اند .
- اگر نفهمیدم ؟
- بنگر به مخالفان #آئین ما ، کدام یک را بیشتر  می پسندند ، او را کنار بگذار و کدام بیشتر خشمگینشان می کند، او را برگزین .
.
#اصول_کافی ، ج۱ ، ص۸۶ .
.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۸ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۴:۴۴

با توجه به اینکه خبرگزاری فارس پس از چند لحظه خبر را از روی سایت پاک کرد، دو لینک متفاوت این فیلم را قرار می دهم:

لینک 1، لینک 2

 

در مراسم افتتاح ستادهای انتخاباتی حسن روحانی دیروز 06/02/95 مجری احمق جاهل سفیه الرای برنامه طی سخنانی موهن و بی شرمانه که نشانگر عمق حماقت و سفاهت او بود، به ساحت مقدس امام رضا (ع) از یمین و یسار نصیب و نثار کرده و باز هم برای هزار و یکمین بار نشان داد که چرا استکبار غربی-عبری-عربی هم زمان از اعوان و انصارشان یعنی همان افسادات در ایران و داعش در جهان اسلام بنا به حقِ ناحق بودن و قاعده ی تطمیع و تحمیق و تحمیر حمایت می کند که اشاره به این همانی آشکاری دارد. در پایان هم قسمتی از سخنانی که در کارنامه ی سیاه سراسر ننگ  تئوریسین های افسادات ثبت است را برای آنان که حافظه ی تاریخی خود را ترجیح می دهند از دست داده باشند تکرار می کنم، شاید اقناع و اشباع شوند، اگر چه وقتی در نهایت بحث با کسی به این نتیجه می رسانندت که دایره پنج ضلعی است لا جرم اشکال یا از نطفه است یا از لقمه.

 

مجری برنامه با قرائت متنی با عنوان "نامه ای به امام رضا" در قسمتی از مطلب خود گفت: آری امام رضا جان بگذار همین اول نامه گلگی خود را از شما امام عزیز داشته باشم،مرد حسابی مگر شما فقط امام هشتم اصولگریان هستی؟ پس ما اصلاح طلبان چی! نکند فکر میکنی ما با همدستی مامون عباسی به شما انگور مسموم داده ایم. پس ما امام هشتم نداشته باشیم مگر ما آموزش نظام قدیم هستیم که از پایه پنجم ابتدایی بپریم سرکلاس هفتم! یعنی شما میگویید بعد از امام هفتم یکسره برویم دامن امام نهم شویم یا نه میخواهی ما را به امام هفتم موسی کاظم حواله دهی که همش سهمش زندان بود. آقا رضا جان! از خوان گسترده شما فقط چند کیلو سیب زمینی آن هم بدست استان همجوارمان خوزستان رسید و ما ایلامی های محروم همان هم دشت نکردیم. پول گوشت که نداریم، آهو هم شما خیرتان دهد ضامن شدی و نمی گذاری از گوشتش بهره ببریم. سیب زمینی هم شما برایمان نفرستادی ،با نخود خالی که نمی شود آبگوشت درست کرد قربان. آن وقت ملت گیر می دهند به فرقه اسماعیلیه که چرا هفت امامی اند.خوب همین کارها را می کنید آقا جانم، نکنید. اصلا آقا جان همان سیب زمینی را نفرستید ما با همان آب نخود سر می کنیم اتفاقا گلو را صاف می کند و صدای ملت هم غراتر می کند.

 

محمد خاتمی (در اولین سالگرد دوم خرداد در دانشگاه تهران): اگر دین هم در برابر آزادی قرار بگیرد این دین است که باید محدود شود نه آزادی!

محمد خاتمی (جلسه شاخه زنان جبهه مشارکت): قرآن دارای یک فرهنگ قبیله ای است و دکتر سروش و مجتهد شبستری درست می گویند که قرآن امروز قابل انتقاد است.


عبدالکریم سروش (ماهنامه کیان بهمن ۷۷): اسلام نه احکام سیاسی ، نه احکام اقتصادی و نه احکام حقوقی اش قابل استناد نیست و رسما باید آن را بگذاریم. فرهنگ شهادت ، خشونت آفرین است اگر کشته شدن آسان شد ، کشتن هم آسان می شود. ولایت ، منحصر در شخص نبی اکرم است و با رفتن او ولایت نیز خاتمه می یابد او خاتمه نبوت و خاتم ولایت بود ، ولایت پیامبر بعد از او به کسی منتقل نشده است .


عبدالکریم سروش (روزنامه صبح امروز، ۹/۳/۷۸): حقیقت دین همان تجربه فردی دینی است که در مورد پیامبران «تلقی وحی» نام گرفته و دین هیچ ارتباطی به امور اجتماعی و سیاسی و حکومتی ندارد، هر کسی همان قدر دیندار است که به این تجربه فردی رسیده باشد.


عبدالکریم سروش (ماهنامه کیان، مهر و آذر ۷۸): کار اساسی پیامبر آن بود که اعراب را دچار بحران هویت نمود و آنها را هویت نو بخشید، امروز نیز تمدن متجدد غرب، ما مسلمانان را دچار بحران هویت نموده و دین توان رویارویی با تمدن غربی را ندارد. تنها منجی، عقلانیت مستقل است.


عبدالکریم سروش (روزنامه صبح امروز، ۱۶/۶/۷۸): در تعارض تکالیف دینی و حقوق بشر، حقوق بشر مقدم است؛ متأسفانه فقهای ما اطلاعات برون دینی ندارند و متوجه این نکات نیستند.


عبدالکریم سروش (زنان، ش۵۹، دی ماه ۷۸): به نظر من گفتار فاطمه که بهترین زنان کسانی­اند که «لایرین احداً و لایراهنّ» (و) رفتار او (فاطمه) در پنهان شدن از مقابل فرد نابینا نمی­تواند الگوی رفتاری زنان ما باشد.


سعید حجاریان (خرداد ۷۸): صحت قصه حضرت یوسف در قرآن کریم از محالات است.

غلامرضا سالار بهزادی (روزنامه صبح امروز ، ۲۳ / ۸ / ۷۸): تفکر شیعه گری موجب انحطاط مملکت ما و مانعی برای دموکراسی است.


بهزاد نبوی (نایب رییس مجلس ششم): تمام کسانی که با حمله امریکابه هر نقطه جهان مخالفند ، در صورت رخداد آن از هر کاری عاجزند . در اقع هیچ عقل سلیمی حکم نمی کند که در یک کشور جهان سوی حتی اگر همه ملت پشتیبان حکومتش باشد و آن ملت مسلح هم باشد ، با آمریکا بجنگد . این سخنان که می گویم ، شاید جبهه بگیرند که فلانی از امریکا می ترسد ، بله از امریکای تا بن دندان مسلح می ترسم . کیست که از امریکای تا بن دندان مسلح در عراق که خودش را چنین نشان داد ، نترسد؟


بهزاد نبوی (جمهوری اسلامی، ۱۳/۲/۷۹): خواستم سخنانم را مثل سوره توبه بدون بسم­الله شروع کرده باشم.


ابراهیم یزدی (هفته نامه پیام هاجر، فروردین ۷۷):  جامعه ولایی انحصارگر و مستبد است و ارزشی برای توده­ها قائل نیست.


کدیور (دانشکده فنی دانشگاه تهران در سال ۷۹ طی سلسله مباحثی تحت عنوان پژوهش های قرآنی ایراد کرد) : یک زمانی مردم می گفتند چون عیسی ( ع ) این سخن را گفته پس درست است اما امروز عیسی که سهل است خود خدا هم اگر حرفی بزند و آن حرف با عقل مردم منطبق نباشد نخواهند پذیرفت . امروز خدا در جامعه هیچ کاره است همه کاره مردند.


رجبعلی مزروعی (حریم، ۲۳/۱۱/۷۸): حضرت علی مشروعیت خود را از مردم گرفته همانطور که معاویه مشروعیت خود را از مردم گرفته است.


علیرضا علوی تبار (یالثارات، ۴/۳/۷۹): جامعه ایران فاز سنتی خود را پشت سر گذاشته و می­خواهد مدرن و صنعتی شود. اما در این جامعه هنوز خدا نمرده است. بنابراین ما چگونه می­توانیم به این وضعیت چیره شویم.


ابراهیم اصغر زاده (کیهان ،  ۶ / ۲ / ۷۷): حتی علیه خدا هم می توان تظاهرات کرد.


هاشم آغاجری (بن‌بار گزارشگر روزنامه واشنگتن پست ۱۴/۵/۷۹): وقت آن رسیده نهاد مذهبی از نهاد حکومتی جدا شود.


هاشم آغاجری (مجتمع فرهنگسرانی کوثر ۱۰/۲/۸۱): «… نوینسدگان (نامه به امام حسین (ع)) می‌گویند: این حکومت (حکومت یزید) بدون رضایت مردم است و لذا نامشروع است. اگر حسین (ع) هم در راس باشد ولی رضایت مردم در آن نباشد نامشروع است. سیاوش در تاریخ ملی ما ایرانیان مظهر معصومیت و پاکی است و بعد از آمدن اسلام، حسین (ع) جای سیاوش می‌نشیند و آیا ما اثری در مورد حسین (ع) مانند منظومه‌ای که فردوسی در باب سیاوش سروده است داریم؟


عماد الدین باقی (جمهوری اسلام ، ۱۳ / ۲ / ۷۹): معتقدم اعدام و قصاص جزء ضروریات دین نیست.


عطاءالله مهاجرانی (آریا ، ۱۶ / ۱ / ۷۹): نظریه غیرت دینی ویران کننده اندیشه و فرهنگ و تمدن است.


ابراهیم اصغر زاده (آفتاب امروز ، ۲ / ۶ / ۷۸): اگر مجوز راهپیمایی به هر گروه بر اساس قانون داده شود اشکال ندارد ، حتی علیه خدا…


محمد کاظم محمدی اصفهانی (روزنامه ایران  ۲۴ / ۴ / ۷۹): مردم حق دارند همه مسئولین را به سوال کشیده و از آنها انتقاد کنند حتی اگر آن مسئوول ، پیامبر و امام معصوم باشد ، بلکه به خود خدا هم می توان اعتراض کرد و او را فتنه گر نامید.

.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۵:۵۹






.

500 جریح و 125 شهید (والباقون من المدنیین، بینهم 68 طفلا)، فی انفجار سیارة مفخخة انفجرت بالقرب من حافلة تقل سکان "الفوعة" و "الکفریا"

۵۰۰ زخمی و 125 شهید (که شامل 68 کودک و ما بقی غیر نظامی بوده اند) در انفجار خودروی بمبگذاری شده در کنار اتوبوس‌ها حامل ساکنان «فوعه» و «کفریا»

500 wounded and 125 martyrs (and the rest of the civilians, including 68 children), in a car bomb exploded near a bus carrying the residents of "Foa" and "Kafriya"

.

...وَمَن قُتِلَ مَظْلُومًا فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِیِّهِ سُلْطَانًا ﴿الإسراء: ٣٣﴾

...و هر کس به ستم کشته شود، به ولىّ او تسلطى داده‌ایم.

...Whosoever is slain unjustly, We have appointed to his next-of-kin authority.

.

فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ أُولَاهُمَا بَعَثْنَا عَلَیْکُمْ عِبَادًا لَّنَا أُولِی بَأْسٍ شَدِیدٍ فَجَاسُوا خِلَالَ الدِّیَارِ ۚ وَکَانَ وَعْدًا مَّفْعُولًا ﴿الإسراء: ٧﴾

پس آن‌گاه که وعده‌ى اولین آن دو فرا رسید، بندگانى از خود را که جنگاورانى نیرومندند بر شما برانگیزیم تا [براى تعقیب شما] داخل خانه‌ها را جست جو کنند، و این وعده انجام شدنى است.

So, when the promise of the first of these came to pass, We sent against you servants of Ours, men of great might, and they went through the habitations, and it was a promise performed.

.


مولی امیر المومنین (روح من سِواهُ فِداهُ) را پرسیدند: "بِما نِلتَ ما نِلتَ؟" به چه به این چه نائل شدی، نائل شدی؟ فرمود: "کنتُ بَوّاباً علی بابَ قلبی." دربان درگاه دل بودم. " القلب حرم الله فلا تسکن حرم الله غیر اللهحرم خداوند متعال است دل، پس در حرم او غیر او را ساکن مکن. حضرتِ حافظِ جان می فرماید: پاسبان حرم دل شده‌ام شب همه شب / تا در این پرده جز اندیشه او نگذارم .

72.01.26 عروج غریبانه ی آقا سید مرتضی آوینی ، سال-روز هنر انقلاب اسلامی

آوینی را پیش از شهادت خود ما شهید کردیم. شهید شان کردیم... امام زاده شان کردیم... "آوینی خوب آوینی مرده است." چنان که با شریعتی کردیم. با جلال ، با آقاسی ، با سلحشور . و اخیرا هم با حاتمی کیا ی خودمان . یکی از غلط های هنر انقلاب اسلامی این است که راه را نشان می دهد ؛ حال اینکه باید دانست راهی دیگر وجود ندارد ؛ "جایی دیگر" وجود ندارد ؛ این "تنها مسیر" است که به غایت آمال ، کعبه امیال و "مدینه فاضله" می انجامد . آوینی را دوست دارم نه فقط برای اینکه راه نما ست. بلکه چون آینه ی تمام نماست. تمام حقیقت را که همان محال بودن انتخابی دیگر است می نماید ؛ "که از ما نیست بیرون خوب رویی" . "حسرت دیگری" به دل ندارد. "آفاق را گردیده" و "مهر بتان ورزیده" چنان که او چون "سلمان پاک" از "یک راه طی شده" با ما حرف می زند...

... تصور نکنید که من با زندگی به سبک و سیاق متظاهران به روشنفکری ناآشنا هستم. خیر. من از یک «راه طی شده» با شما حرف می‌زنم. من هم سال‌های سال در یکی از دانشکده‌های هنری درس خوانده‌ام. به شب‌های شعر و گالری‌های نقاشی رفته‌ام. موسیقی کلاسیک گوش داده‌ام، ساعت‌ها از وقتم را به مباحثات بیهوده دربارهٔ چیزهایی که نمی‌دانستم گذرانده‌ام. من هم سال‌ها با جلوه‌ فروشی و تظاهر به دانایی بسیار زیسته‌ام، ریش پروفسوری و سبیل نیچه ای گذاشته‌ام و کتاب «انسان موجود تک ساحتی» هربرت مارکوزه را ـ بی آنکه آن زمان خوانده باشم‌اش ـ طوری دست گرفته‌ام که دیگران جلد آن را ببینند و پیش خودشان بگویند: عجب! فلانی چه کتاب‌هایی می‌خواند، معلوم است که خیلی می‌فهمد... اما بعد خوشبختانه زندگی مرا به راهی کشانده‌است که ناچار شده‌ام رو دربایستی را نخست با خودم و سپس با دیگران کنار بگذارم و عمیقاً بپذیرم که «تظاهر به دانایی» هرگز جایگزین «دانایی» نمی‌شود، و حتی از این بالاتر دانایی نیز با تحصیل فلسفه حاصل نمی‌آید. باید در جستجوی حقیقت بود و این متاعی است که هر کس براستی طالبش باشد، آن را خواهدیافت و در نزد خویش نیز خواهدیافت... و حالا از یک راه طی شده با شما حرف می‌زنم. / ماهنامه سپیدهٔ دانایی، ش. شماره ۱۲ (اردیبهشت ۱۳۸۷): صفحه ۸۰.
.

حکایت را شنیده بودم. واسطه ها مطمئن بودند[1]. از قضا نوروز امسال[2] "اونا که شنیده ها رو دیدن" در سفر زیارت مناطق جنگی جنوب[3] که (قدمگاه یاران حسین علیه السلام است،) همراه شدند. شنیدن این کرامت آن هم از زبان پدر شفا یافته آنچنان شیرین بود و باب دل این "خمار صد شبه"[4] که به رسم "و للارضِ من کاسِ الکرامِ نصیبٌ"[5] با خود گفتم شما هم بی بهره نمانید.

اگر شراب خوری جرعه‌ای فشان بر خاک

از آن گناه که نفعی رسد به غیر چه باک؟[6]

اگر چه خود این کمترینِ راقمِ این سطور همیشه به ظنّ و گمان و تردید و تشکیک در این قبیل حکایات نظر کرده است لکن امیددارم و امیدوارم به اعتبار این کمترین بپذیرید؛ چه اینکه کسی که این مطالب از جانب او نقل و بقولهُ اَقولُ[7] حی است و حاضر. بر گوینده جز گفتار نیست، چون شنونده خریدار نیست، جای آزار نیست!

گاو را دارند باور در خدایی عامیان

نوح را باور ندارند از پی پیغمبری[8] 

مطالبی که تصویر مکتوبِ آن به عرضتان خواهد رسید "یک از هزارانِ"[9] "این شرح بی نهایت" است.

 این شرح بی‌نهایت کز زلف یار گفتند

حرفیست از هزاران کاندر عبارت آمد]10[

 اگر چه نقل قول ایشان به بنده حاکی از مطالب بیشتری بود، به رسم اختصار و اقتصار سخن کوتاه می کنم.



شخصیتِ عظیمِ عارفِ بالله، حضرتِ علامهِ ذوالفنون، حسن حسن زاده آملی، آنچنان موثق و معظم است که هر آنچه در نَعت و مَنقِبتِ ایشان بگویم جز اسائه به حضرت این ولی تحت قبای الهی[11] نیست؛ این روسیاه را چه به آنکه ایشان را وصف کند؟! زیرا که از مقدمات وصف علم است و از مقدمات علم احاطه[12]. نقطه کجا می تواند بر دایره محیط شود؟ حال انکه در دایره عشق ما نقطه ایم که: العلم نقطهٌ[13].

عاقلان نقطه ی پرگار وجودند ولی...

عشق داند که در این دایره سرگردانند!]14[

طبیب عشق مسیحا دم است و مشفق لیک...

چو درد در تو نبیند، که را دوا بکند؟[15]




[ابتدای متن تصویر] بسم الله الرحمن الرحیم ؛ هوالشافی ؛ 1 [شماره گوشه صفحه] اردیبهشت سال 1390 بود [منظور سال 1391 است که به خطا مرقوم فرمودند] آقا علی پنج ماهه ی ما توموری در شکم به نام علمی "نوروبلاستوم" . بعد از سونوگرافی و سی تی اسکن دکترش ما رو به خانم دکتری جراح به نام دکتر اشجعی در بیمارستان طبی کودکان (دکتر قریب) معرفی کرد تا به قول خودش، توده رو جراحی کنه و در بیاره! تهران رفتیم که البته قبل از رفتن پیش این خانم دکتر، به دو پزشک متخصص دیگه هم مدارک رو نشون دادیم تا از صحت تشخیص پزشک قم مطمئن بشیم که شدیم. خانم دکتر اشجعی بعد از دیدن مدارک، دستور داد علی رو در بخش جراحی بستری کنن تا برای عمل آماده بشه و عجیب که با ورود علی به بخش جراحی و بستری شدن، این توده هم فعال شده بود و پلاکت خون علی مرتب پایین می اومد و باید خون می گرفت. از علی آزمایش های متفاوت گرفتن و از توده هم نمونه برداری کردن. روز جراحی فرا رسید و علی رو بردن اتاق عمل و از اونجا که خدا برای علی برنامه ها داشت، مشاور خانم دکتر اون رو از عمل کردن و در آوردن توده منصرف می کنه. چرا که توده اونقدر بزرگ بود که اگر درمی اومد بزرگ تر می شد. قرار شد علی اول شیمی درمانی بشه که توده رو کوچیک کنن. بعد اون رو دربیارن و بعد پرتو درمانی کنن. فقط شیمی درمانیش یک سال طول می کسید چون 12 دوره باید دارو می گرفت و هر دوره ای هم در یک ماه انجام می شد. پس باید یک سال فقط شیمی درمانی می شد! اون هم بچه 5-6 ماهه! قبل از شروع شیمی درمانی علی رو با مسئولیت خودمون از بیمارستان مرخص کردیم و به پابوس امام رضا علیه آلاف التحیه الثناء بردیم که اونجا هم اطرافیان که همراهمون بودند، تغییراتی رو در علی مشاهده کردن! در حالی که سرما هم خورده بود، برای گرفتن داروهای شیمی درمانی در بخش خون بیمارستان بستری شد. یک دوره ی شیمی درمانی از سه دارو تشکیل شده: داروی اول خون رو رقیق می کنه و داروی دوم که داروی اصلی هست برای کشتن سلول های سرطان تزریق می شه که البته تمام سلول ها رو مورد حمله قرار می ده که ریختن موها هم به همین دلیل هست و داروی سوم هم برای پاک سازی همین دارو تزریق می شه. علی دو داروی اول رو گرفت ولی داروی سوم رو بیمارستان نداشت و تمام داروخانه های مهم تهران رو هم پرسیدیم نداشتن، دلیل رو که پرسیدیم، فهمیدیم آمریکای حامی حقوق بشر، اون رو تحریم کرده. خلاصه علی رو بدون داروی سوم روز سوم خرداد 91، سالروز فتح خرمشهر از بیمارستان مرخص کردیم. اما می دیدیم که مادرش خیلی خوشحال به نظر میاد. ازش پرسیدم که چرا خوشحالی؟ گفت دیشب تو خلوت و کنار تخت علی از امام زمان (عج) خواستم که اگر میخوان مورد عنایت قرار بدن یه نشونه ای بده و اون هم این باشه که داروی علی گیر نیاد! به همین دلیل خیلی خوشحال بود. ناگفته نماند که با وجود بعضی از پزشکان . پرستاران مومن، جوّ غالب بیمارستان جوّ سالمی نبود و گناه آلود بود و اون تصاویر زننده ای که ما از پزشکان و انترن های دختر و پسر می دیدیم بعلاوه ی پرونده هایی که امام جماعت بیمارستان توضیح داده بود از فساد کارکنان بیمارستان، دل خوشی از اون بیمارستان نداشتیم که این پزشکان واسطه ی شفای خداوند باشند. ضمن اینکه خانم بنده به واسطه ی پوشش و حجابش، کم و بیش مورد تمسخر و نیشخند پزشکان و پرستاران قرار می گرفت و به علی توجّه کمتری می کردن. اتاق بغلیِ اتاق علی، پسری 10-12 ساله رو اورده بودن که بعد از اینکه جشن پایان درمان براش گرفته بودن بعد از دو سال سرطانش به صورت مضاعف عود کرده بود. وقتی از دکتر سوال کردیم که این چه درمانیه دیگه؟ گفت در کودکان طبیعیه! معمولاً برمی گرده!!! وقتی این حرف رو از دکتر شنیدیم، امیدمون رو از درمانش بریدیم و بعد از مرخص شدنش از بیمارستان دوست نداشتیم دوباره به بیمارستان برگردیم. یه روز بعد از مرخص شدن علی از بیمارستان، دوست خانمم که تهران زندگی می کرد به صورت اتفاقی (خدایی) جلوی خانم سبز شد و بعد از حال و احوال متوجه مشکل علی شد که به سرعت گفت: خب چرا نمی بریدش پیش علّامه حسن زاده! خانمم گفت چطور؟ گفت خودم چند بار شاهد بودم که از جاهای مختلف مریض آوردن پیش ایشون و با دعای ایشون شفا گرفتن! این رو که خانم شنید آدرس رو گرفت و سریع با من مطرح کرد. بلافاصله به آدرس علّامه که در اصل آدرس دامادشون بود رفتیم ولی متوجه شدیم که ایشون به روستای زادگاهش یعنی "ایرا" که در جاده ی هراز، قبل از آمل واقع شده، رفته بود. با دو نفر از همریش هام به سمت ایرا حرکت کردیم. شب به ایرا رسیدیم و شب رو در حسینیه کنار مسجد ایرا، صبح کردیم. چون می دونستم که علّامه رو فقط صبح ها در وقت پیاده روی میشه زیارت کرد. من و علی و دختر کوچک همریشم به سمت منزل علّامه حرکت کردیم که موقع خروج علّامه، علی رو خدمتش ببریم. 



رفتیم جلوی منزل علّامه نشستیم تا علّامه از منزل بیرون بیان، غافل از اینکه علّامه الآن دارن از پیاده روی برمی گردن! بعد از دیدن علّامه به سمت شون رفتیم و بعد از سلام و احوال پرسی، مریضی علی رو عنوان کردم و خواستم که برای علی دعا کنن. ایشون وقتی علی رو دیدن فرمودن کلاهش رو بردار، کلاهش رو که برداشتم، با انگشت سبابه شروع به کشیدن اشکالی روی سر علی کردن و همزمان اورادی زمزمه میکردن که برای من نامفهوم بود. بعد از حدود 4-5 دقیقه دستشون رو روی سر علی گذاشتن و شروع کردن به دعا خوندن که این هم سه چهار دقیقه طول کشید. بعد هر دو دست رو بالای سر بردن و با صدای بلند گفتن: خدایا شفای عاجل عنایت بفرما! آمین آمین آمین بعدش هم در حقمون دعایی کردن و رفتن، گذشت تا اینکه نزدیک شدیم به دوره ی دوم شیمی درمانی امّا اصلا خوش نداشتیم به اون بیمارستان برگردیم و خانمم هم آشوبی در دلش بر پا بود که پیشنهاد داد دوباره علی رو ببریم پیش علّامه! من گفتن که خجالت میکشم دوباره مزاحم علّامه بشم! شما خودت با خواهرات برو. این بار علّامه رو در منزل دامادشون پیدا کردن. وقتی علّامه از منزل خارج شدن برای پیاده روی، خانمم و خواهراش و همریشام و بچه هاشون که تقریبا یک دسته ی نظامی می شد نریختن سر علّامه و اطرافشون رو گرفتن. بلافاصله خانمم موضوع علی رو به یاد علّامه آورد و گفت که علی رو قبلاً خدمتشون آوردیم، علّامه هم تصدیق کردن، بعد خانمم خطاب به علّامه گفت که دوست نداریم ببریمش پیش شیمی درمانی و دوست داریم ببریمش کربلا، علّامه هم با سر تایید کردن. بعد از این علّامه گفتن که برید عاقبتش بخیره! در همین حال داماد علّامه از منزل بیرون اومدن و بچه ها رو از اطراف علّامه پراکنده کرد و علّامه هم رفت روی نیمکت زیر درخت نشست. خانمم اصرار داشت که دوباره بره پیش علّامه ولی دامادشون اجازه نمی دادن. علّامه که اصرار خانم را می دید با سر دست اشاره کرد که خانمم بره پیشش. خانم دوباره با علّامه صحبت کردن. اینبار علّامه چیزی فرمودن که خیال خانمم راحت شد! فرمودن: برید دعای من در حقش مستجابه! داماد علّامه که این رو شنید به خانمم گفت: خانم برید دیگه! آقاجان من همه چیز رو که نمی تونه بگه! هر کاری دوست دارید بکنید. این رو که گفت انگار ما مجوز نبردن علی به بیمارستان برای شیمی درمانی رو گرفتیم. همه خوشحال برگشتن و ما هم اصلا علی رو بیمارستان نبردیم. مهرماه 91 کربلا مشرف شدیم. بعد از مراجعت از علی یه سونوگرافی به عمل اومد که ذره ای از توده وجود نداشت. بنده خدا دکتر سونوگرافی می گفت عجب عملی کردید که هیچ اثری از توده باقی نمونده! به لطف خدا و عنایت اهل بیت (ع) و دعای علّامه حسن زاده آملی علی دوباره به ما بخشیده شد و آیت الله منزل ما شد.

 

الحمدلله رب العالمین و الصلاه و السلام علی محمد و آله

و السلام علی من اتبع الهدی [انتهای متن تصویر]


امید آن که تیر دعایمان به هدف اجابت اصابت کند!

کوتاه ترین دعا برای بلند ترین آرزو

اللهم عجل لولیک الفرج


توضیحات :

[01] از زبان دوستانِ لا ریب فیه .

[02] 04/01/96

[03] جای شما خالی طلائیه چه طلائیه!

[04] حضرتِ حافظِ جان

[05] "شربنا و اهرقنا علی الارض جرعة / و للارض من کاس الکرام نصیب" ؛ یا "و ماء الکرم للرجل الکریم / و للارض من کاس الکرام نصیب"

[6] بر اساس آیینی کهن, باده نوشان پس از نوشیدن شراب جرعه ای نیز بر خاک می فشانده اند تا روان درگذشتگان آنان نیز از آن شادمانی بهره ای ببرد! "فرشته عشق نداند که چیست ای ساقی / بخواه جام و شرابی به خاک آدم ریز" در برخی نسخ آورده اند که "بخواه جام و گلابی به خاک آدم ریز" که آن طور که این کمترین در می یابد ، تصرف بسیار نابجایی ست ؛ زیرا به هیچ روی تطابق معنایی ندارد . جای گلاب در گلابدان است و جای شراب در جام!

[7] به نقل از گفته ایشان می گویم.

[8] سنایی

[9] شیخ اجل سعدی ؛ چندین که برشمردم از ماجرای عشقت / اندوه دل نگفتم الا یک از هزاران. سعدی ، دیوان اشعار ، غزلیات ، غزل 450.

[10] حضرتِ حافظِ جان ؛ این شرح بی‌نهایت کز زلف یار گفتند / حرفیست از هزاران کاندر عبارت آمد. حافظ ، غزلیات ، غزل ۱۷۱.

[11] حدیث قدسی ؛ فروزانفر، بدیع الزمان، 1385، احادیث مثنوی، ترجمه حسین داودی، امیرکبیر، تهران، ص 181.

[12] گر قضا دست دهد، مطلبی در این باره خواهم نوشت. تا چه ریسم و جه نویسم ؟ ان شاء الله ...

[13] حدیث حضرت مولا علی علیه السلام ؛ حقائق الإیمان، شهید ثانی، ص 167.

[14] حضرتِ حافظِ جان ؛ حافظ ، غزلیات ، غزل ۱۹۳.

[15] حضرتِ حافظِ جان ؛ حافظ ، غزلیات ، غزل شمارهٔ ۱۸۷.


according as My dear Great leader said "in reaction to the flood of prejudgments and disinformation campaigns, try to gain a direct and firsthand knowledge of this religion. The right logic requires that you understand the nature and essence of what they are frightening you about and want you to keep away from." as my duty for the response, I'm going to present some books for knowing what nature of Islam truth is? who os Shia Muslim? and secrets which somebody Doesn't like you to know them. I wish it is useful my dear brothers and sisters!

آخِر امروز با خود گفتم که : بگویم "زخیالی که می پزد دل من"[1] . سال روز[2] بزرگ داشت آن کسی ست که در ایام شباب و دوران جوانی چنان که افتد و دانی[3] در نجف جرعه نوش آن جوی و ریزه خوار آن خوان[4] الهی شد . در ترک تاز زمانه ی گسست جامعه ای که آرمانش عارمانش[5] شده استحمار و استعمار و استثمار و استکبار[6] را در کشاکش تصویر پر حادثه زندگی جدید و ناپیموده اش به چالش کشید . عاملیت و فاعلیت را ترجیع بند غزل های زندگانی کرد . تکون و تکامل را آمیخته و آموخته ، آنگاه ایمانی و ایرانی زیست .  در تحقیق و تتبع بدیع و خالی از بدعت اندیشید . عمل غیر صالح[7] و قول ناصواب قشریون مکرر گوی متعصب متصلب را به سنجه ی دلایل مثبته و محکمات متقن سنجید . نوش ادب بی اضطراب کلمات  که در آن نیشی ست برای مخالف کم تاب نوشید[8] . سالیانی در تبعید ماند . حال آنکه چگونه خواهد بود تبعید کسی که جهان وطنی[9] برگزیده ؟ غربت نفی بلد و تبعید ، سرنوشت محتوم کسی ست که خواهان است قربت را . از تیغ تیز قهر و غضب در کف زنگیان مست[10] نهراسیده آخر الامر نیز گردن به تیغ مبارک شاه مسلمان[11] ظل الله[12] تقدیم و پیشانی و ناصیه به خون شهادت شهیدان درخشان داشت .

 

روز روز سید جمال است[13] و راقم این سطور بر آن است که قرن قرن اوست . قرن قرن اسلام است[14] . این مجال را مناسب یافتم که رویّه یِ جاریه یِ جامعه را که دم افزون در حال دوری از خویشتنِ خویش است و تقلید بی پروای غرب می خواهد و می کاود ، به تیغ نقد بکشم و" گره از کار فرو بسته ی ما "[15] به دندان[16] حکمت و تاریخ بگشایم . جبران خطای تاریخی در ذهن[17] و مطالعه ی آن موجب آماده سازی خویش است بر آینده[18] . این دیگری را که طوطی تقلید اوئیم ، بشناسیم و علت مغلوب شدنمان را بدانیم . چون مُقَلِّدِ مغلوب تقلید را هم بی قدر می کند . حال آنکه آن نار است و این نور . من بر آنم که با متنی جالب و جاذب و با قلمی صائب و صادق می توان آرمان و اسوه را تصویر کرد و امت را در مسیر سلوک راه برد و بر مسند عالی و لقد کرمنا[19] یِ آدمیت بنشانیم . لذا چند صباحی ست که قصد آن دارم[20] کتابی درخور در شرح ماجرای پرحادثه ی زندگانی سیدجمال اسدآبادی با تکیه بر تاریخ و حکمت زندگانی ایشان بنویسم . اما ابرهای همه عالم شب و روز در دلم می گریند[21] از آنکه می دانم که سخنانم طعم تلخ دهان بداندیشان را می گیرند . بر آنم که "اعتقاد هم مثل عشق ، درد سرها دارد"[22] . من نه نخبه ام نه خود نخبه بین ؛ لکن طاقت جهل ندارم و تجاهل را به طریق اولی که أَخَذَ اللَّهُ مِیثَاقَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ لَتُبَیِّنُنَّهُ لِلنَّاسِ وَلَا تَکْتُمُونَهُ[23] . شاید که جنس عشق و اعتقاد یکی ست و ما نمی دانیم . اگر چه خود را از نقد و نظر حتی طعن و طنز و تحقیر هم مستغنی نمی دانم ؛ زیرا ماهی مرده هم در جهت آب شناور می ماند . من بر آنم که خویشتن اجتماع ما هر آنچه باشد از ما بر آمده و بر ما باز خواهد گشت که کُلُّ شَیْءٍ یَرْجِعُ إلَی أصْلِه[24] . در این راه بیش از همه ، زمینه ها ، علل و دلایلِ انفعالِ خودِ خویشتنِ اجتماعی مان را در انحطاط و افول تمدن اسلام و ایران جست و جو و گفت و گو خواهم کرد .

 

إِنْ أُرِیدُ إِلَّا الْإِصْلَاحَ مَا اسْتَطَعْتُ

وَمَا تَوْفِیقِی إِلَّا بِاللَّهِ

عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَإِلَیْهِ أُنِیبُ

ابراهیم دیالم

18/12/95


توضیحات :

[1] دیوانِ حضرتِ حافظِ جان

[2] به همین املا

[3] گلستانِ شیخ اجل سعدی

[4] اشاره به شعر دکتر حسین خطیبی

[5] عار /'ār/ عیب؛ ننگ. فرهنگ فارسی عمید

[6] بر این چهار ترتیبی معنا دار وجود دارد .

[7] اشاره به سوره ی مبارکه ی هود/46 . برخی را می توان به عمل شان تقلیل داد .

[8] از نویسنده ای دیگر که نامش را به خاطر ندارم .

[9] افراض و انقیاد انسان به سرزمین ها ارمغانه ی عالم مدرن است . در آینده به شرط حیات در این باره خواهم نوشت .

[10] مثنویِ معنویِ مولویِ بلخی

[11] که خدا نصیب هیچ کافری نکند !

[12] از وعّاظ السلاطین مکرر گوی ، مکرر گفته ام .

[13] روز 18اسفند ، روز بزرگ داشت سیدجمال الدین اسدآبادی

[14] بیانات امام خامنه‌ای روحی فداه در دیدار جوانان انقلابی منطقه به تاریخ 10/11/90

[15] دیوانِ حضرتِ حافظِ جان

[16] به دندان ؛ چون کار از دست شده !

[17] شرط اول قدم آن است که خطای خود را بپذیریم .

[18] مقصود ورزش ذهنی نیست .

[19] اشاره به سوره ی مبارکه ی اسرا/70

[20] به توصیه ی یکی از دوستانم .

[21] مرحوم مهدی اخوان ثالث ، قاصدک

[22] از مرحوم نادر ابراهیمی

[23] اشاره به سوره ی مبارکه ی آل عمران/187

[24] از امام باقر علیه السلام : کُلُّ شَیْءٍ یَرْجِعُ إلَی أصْلِهِ و جَوهَرِهِ . الوافی ، ج4 ، ص49 .

... و آنگاه آفتابگردانی از گوشه ای طلوع کرد به میان کارهای ما سرک کشید . و ما هیچ ندانستیم آمدنش از کدامین سو بود . می دیدیمش که هر روز از سحرگاهان یک جا می نشیند . و بالا آمدن خورشید را نظاره می کند و تا شامگاهان ، همچنان روی بر او نگاه و با او می گردد . آنگاه تازه دانستیم که چرا به او میگویند «آفتابگردان» ! و از آنجایی که خورشید در اسطوره ها نماد «حقیقت» بود ، آفتابگردان را نکو داشتیم ، و خواستیم تا با ما بماند و نشان ما باشد ؛ نه به آن نشان که خود را حقیقت بپنداریم ، و نه حتی به آن توهم که روی خود را به سوی حقیقت بپنداریم ؛ بلکه تنها به نشان آرزویی که در سویدای قلبمان روییدن گرفته بود ، که : «ای کاش می توانستیم آنگونه باشیم .» و اگر غیر از این بود ، او هرگز نمی پذیرفت ![1] مَ(ن) (و) (شُم)ـا [2] بسیار به هم نزدیکیم. بسیار نزدیک تر از آنچه فکرش را بکنم! راست اش را بخواهی، می خواستم بگویم یکی هستیم. یگانگیِ حاصل از زیبایی. به قول معروف: نَحنُ عَبیدُ الجَمال؛ [4] [3]این نقطه ای ست برای وحدت! وحدتی که افتراقش هیمه و آتشی ست که هر شعله اش تنوری را می افروزد. نان و نامی ، می سازد و می سوزد؛ و “افسوس که نان را از هر طرف بخوانی نان است”.  [5]نمی خواهم صدایم را از پشت شیشه های مات ببینی. نمی خواهم مجبور به لب خوانی باشیم و محبوس حدس هایمان و محدود پیش داوری هایمان. نمی دانم چه رنگی هستی؟ سرخ یا آبی را نمی گویم. تو را نمی دانم اما اگر از من بپرسند، خواهم گفت: "بی رنگی" بهتر از "هر رنگی" ست. شاید سفید پوستی، یا سیاه پوست و شاید هم سرخ پوست! من، "سفیدپوستی بینوایم که فریبم داده به دورم افکنده‌اند، سرخ‌پوستی هستم رانده از سرزمین خویش، سیاهپوستی هستم که داغ بردگی بر تن دارم." [6] چه کسی برده است؟ شاید فکر کنی این جایی که من نشسته ام با تو 153 سال اختلاف افق دارد! [7] [8]بگذار سوالم را این طور بپرسم: آیا از WOMANTOGO چیزی شنیده ای؟ چرا "کارِ خانه" را از زن گرفتیم و او را به "کارخانه" برده ایم؟ زن امروز عزت گزیده است یا عفت؟ امروز این دو واژه در تضاد یکدیگرند؛ چرا؟ آیا تضادی که از آن گفتیم حاصل این تفکر است که: " انسان می تواند آنچه را که می خواهد انجام دهد، اما نمی تواند آنچه را که انجام می دهد بخواهد." تو چه می اندیشی؟ [9] آیا من و تو به راستی متمدن تر، پیش رفته تر و اخلاقی تر از انسان های پیشین هستیم؟ می خواهم بپرسم: آیا انسان تر شده ایم؟ امروز فرهنگ ما سطحی است و دانایی ما خطرناک؛ دقیقا" به همان دلیل که دزدی که فانوس همراه دارد، دُرّ و لؤلؤ و گوهر را از زغال و نمک باز می شناسد! دانایی توانایی است، اما این تنها خرد است که آزادی می آورد. ما از نظر علمی غنی ایم و از نگاه عینی نابینا! این است که با جنونی انقلابی میراث اجتماعی مان را کنار گذاشته ایم و با خودکشی دسته جمعی جنگ افروزی های سیاست مدارانه ی مان بیش از پیش است. هر کسی سهم خود را از زندگانی شناخته اما از معنی آن در یک کُل بی خبر است. جامعه ی بشری نیاز به بقال ، بنا ، نقال ، نجّار ، مفتی ، مهندسی و ... دارد ؛ اما ، شدیدترین آنها نیاز تربیتی است. زیرا صنعت و تکنیک در جامعه ای که فقر فرهنگی دارد جز انهدام و نابودی آن جامعه اثری ندارد.[10]علم و فن را بد گهر آموختندادن تیغی بدست راهزنچون قلم دردست غداری فتادلاجرم منصور برداری فتاد[11]انسان زیر بار سنگین موفقیت هایش دارد مسخ می شود، علم امروز دارد انسان را به یک حیوان قدرتمند بدل می کند. ما خود باید "خود" را انتخاب کنیم و در این انتخاب خودفروشی کنیم و دست به تجارتی بزرگ بزنیم! [12] تجارتی پر سود که کسادی ندارد [13] و در قبال این معامله سود و صرفه ی ما الْفَوْزُ الْعَظِیمُ است. مساله این است که ما به آجرها ، درها ، دیوارها بیش از همه چیز فکر کرده ایم و خود را در زندان زندگیِّ بسته ی خویش مدفون کرده ایم و باکمان نیست که خود بیش از همه چیز مجهول ماندیم و مشغول عادت هایمان و اسیر عروسک هایمان! ما برای رفاه ] آجرها ، درها ، دیوارها [ به انسان بودن نیاز نداشتیم. یک بزغاله، یک گوسفند، یک زنبور عسل، به رفاه در سطح عالی تری رسیده بدون اینکه این همه استعداد داشته باشد. آنها لباس شان همراه شان و خوراک شان دم دستشان است و هیچ گاه خودکشی هم نکرده اند؛ زیرا خود آگاهی نداشته اند. هنگامی که "خود آگاهی " از عظمت خود داشته باشیم ، دیگر به کم قانع نمی شویم و از اسارت مان رها می شویم . همانطور که از اسارت عروسک هایمان رها می شدیم. مراد من از آجرها ، درها ، دیوارها این است عاقلانه زاهدانه زندگی کنیم. در عین نگاهی که عقل معاش دارد ، یک استغنای معشوق وار از این دنیا داشته باشیم. هر آن فاصله ی زمانی 700 ساله ای را طی کرده خود را مخاطب این پیام بیابیم :ای پادشاه وقت ، چو وقتت فرا رسدتو نیز با گدای محلت برابری[14] با همه چیز درآمیز و با هیچ چیز آمیخته نشو! در انزوا پاک ماندن نه سخت است و نه با ارزش . " کن فی النّاس و لا تکن معهم " واقعاً سخن پیغمبرانه ای است.[15]ولیِّ حمیم و رفیقِ شفیقِ خود را تنها هم سفری بدانی که چند فرسخی که تا کاروان سرای پیش رو همراه توست. از این روست هر آن فراقِ مصاحبتِ ما دوری از معاشران نبوده، گریز به خود است و این دو یکی نیست.  عادت ها ... عادت ها ... عادت ها ... قطب نمای قلب ما می تواند جهت حرکت را به ما نشان دهد ، به شرط اینکه گرفتار آهنربای عادت تعصب و تقلید نشده باشد . ما با قلبی عاشق آفریده شده ایم :پیش از آن کاندر جهان باغ و می و انگور بوداز شراب لایزالی جان ما مخمور بود[16]یا به قول دوست شیرازی ام:ماجرای من و معشوق مرا پایان نیستهر چه آغاز ندارد نپذیرد انجام[17]و فقط معشوق ها را انتخاب می کنیم .[18] [19] [20] [21]   "بعضی از حادثه ها را عشق می فهمد اما عقل از تحلیل آنها عاجز است." این نتیجه گیری کاملا" اشتباه است. اشتباه آنجاست که عقل فارغ را با عشق عاشق می سنجند. در صورتی که همیشه عقل عاشق با عشق عاشق هم صدایی می کند. این است که باید پاسدار قلب و عقل خود بود ! [22] به علی علیه السلام که از زبانش شعر می بارد و از شمشیرش مرگ ، گفتند : بِمَ نِلتَ بما نِلتَ ؟ از چه چیزی به این همه رسیدی؟ گفت : کُنتُ بواباً علی باب قلبی! دربان دلم بودم! سخنی انسان شناسانه تر ، عمیق تر و وسیع تر از این ندیده ام !پاسبان حرم دل شده ام شب همه شبتا در این پرده جز اندیشه ی او نگزارم[23]این سخن در باب او که "هیهاتَ أن یَأتِی الزّمانُ بمثلِه. إنَّ الزّمانَ بمثلِه لعقیم!" مادر زمانه از زائیدن مثل اویی عقیم است! حقاً از معدود حقایقی ست که به واقعیت پیوسته! یالَلَعَجَب! سوال و جواب هایم یکی شده اند! هنگامی که " نور هستی " ]الله نورُ السماواتِ وَ الاَرضِ[ را رها کردیم ، چشم عقل در این تاریکی و ظلمات خوبی و بدی و حسن و قبح را فرقی می گزارد. خوبی را از خوشی باز نمی شناسد. [24]  اما هنگامی که چنین شد می توان به خاطر رسیدن به خوبی از خوشی هایش بگذرد. و این است " زندگیِ عاقلانهِ ی زاهدانه " .اما بعد، آنکه چنین نیست: این انسان بودن و نبودن ندارد. این پوچی گاهی در شکل بی تفاوتی و مَنگی و گاهی در شکل عصیان و طغیان و گاهی در شکل دم غنیمتی و گاهی در شکل انتحار جلوه می کند. اولی در سیزیف [25] ، دومی در طاعون ، سومی در رباعیات خیام ، چهارمی در مسخ ، پنجمی در بوف کور نمودار است. آیا به همان اندازه که ارتباطات گسترده تر شده ، ارتباط مان با خودمان، خودِ فردی و خودِ جمعی مان نیز گسترش پیدا کرده؟ ارتباط گسترده ی ما ارتباط موفقی بوده؟ آیا پایان ما آغاز شده است؟ آیا آسمان به فکر زمین است؟ یا " ما فاتحان شهر های رفته بر بادیم؟ ما راویان قصه های رفته از یادیم؟ " [26] لنگرگاه این موجی که ما را با خود به حضیض کشانده کجاست؟ خدای ما کیست؟ خدای موسیِّ در نیل؟ خدای یوسفِ در چاه؟ خدای ابراهیم در آتش؟ در چه می اندیشیم؟ این چیزی ست که از اندیشه مهم تر است! [27] پر پیداست که صفحه ای از قبرستان خاموش ، در شبی مهتابی ، در نیمه های شب ، در ژرفای سکوت یا صفحه ای در پائیز زرد ، در کنار باغ انگور ، هنگام غروب ، همراه باد های بی مقصد و با خش خش برگ های بی رمق در انسان سوال هایی را سبز می کند که در جلگه ای سبز و آن هم هنگام طلوع و در فصل بهار و هنگام شکوفه های باران ، آن هم در هیاهوی کوچ و با نوای چوپان و یا در کنار دریا و زمزمه ی موج و یا در میان جنگل و ابهام رازآلود صبحگاه سبز نمی شود. امروز که بیست و دومین سالروز تولدم بود بیش از هر آن ، در لایه ای از تفکر خاکستری ام فرو رفتم و با خود گفتم: " مگر این پنج روز دریابی " [28] و با شما گفتم ، آنچه را گفتم. اکنون که در آستانه ی پانزدهم شعبان هستیم ، بیش از پیش خود را مثالی بر إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِی خُسْرٍ [29] دیدم؛ پس این تقارن تاریخ شمسی و قمری را به فال نیک گرفته و " فلک را سقف " شکافم و " طرحی نو " در انداختم . نقشی که برای به یاد آوردن باشد و نه از یاد بردن [30] چه سود بخشد و چه نه! [31] .

94/03/12
ابراهیم دیالم



توضیحات:
[1] از مقدمه ی کتابی که نامش از خاطر برده ام.
[2] در یک خوانش: "من و شما" و در دیگری "ما".
[3] ما بندگان زیبایی ایم.
[4] حقیقتِ زیبایی وحدت در وزن، توازن؛ وحدت در شکل، تقارن؛ وحدت در روابط، تناسب است.
[5] از مرحوم قیصر امین پور
[6] (از: لنگستون هیوز (James Mercer Langston Hughes)(۱ فوریه ۱۹۰۲ جابلین میزوری - ۲۲ مه ۱۹۷۶ نیویورک)، در:Not Without Laughter)
[7] در تاریخ ۳۱ دسامبر ۱۸۶۲ میلادی، آبراهام لینکلن «اعلامیه آزادی بردگان» را در اوج جنگ داخلی آمریکا را صادر کرد و آن را در قانون اساسی ایالات متحده آمریکا مُدوّن ساخت.
[8] بیانیۀ رئیس جمهوری  آمریکا به مناسبت صد و پنجاهمین سالگرد صدور اعلامیه آزادی بردگان http://persian.iran.usembassy.gov/proclamation-on-anniversary-of-emancipation-proclamation.htm
[9] شوپنهاور، نقل در: جهانی که من می‌بینم، اثر: آلبرت انیشتین
[10] از کتاب گران مسئولیت و سازندگی . مؤلف ع. ص.
[11] مولوی ، مثنوی معنوی ، دفتر چهارم
[12] ان الله اشتری‏ من المومنین انفسهم و اموالهم بان لهم الجنه یقاتلون فی‏ سبیل الله فیقتلون و یقتلون وعدا علیه حقا فی التوراه و الانجیل و القرآن و من اوفی‏ بعهده من الله فاستبشروا ببیعکم الذی بایعتم به و ذلک هو الفوز العظیم 9-111
[13] إِنَّ الَّذینَ یَتْلُونَ کِتابَ اللَّهِ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ أَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقْناهُمْ سِرًّا وَ عَلانِیَةً یَرْجُونَ تِجارَةً لَنْ تَبُورَ  35-29
[14] سعدی ، مواعظ ، قصاید ، قصیدهٔ شمارهٔ ۵۵ ، در پند و اندرز
[15] وصیت نامه ی شهید دکتر علی شریعتی
[16] مولوی ، دیوان شمس ، غزلیات ، غزل شمارهٔ ۷۳۱
[17] حافظ ، غزلیات ، غزل شمارهٔ ۳۱۰
[18] فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفًا فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ 30-30
[19] یُحِبُّهُمْ وَیُحِبُّونَهُ 5-54
[20] سعدی ، مواعظ ، غزلیات ، غزل ۱۳
[21] وَالَّذِینَ آمَنُواْ أَشَدُّ حُبًّا لِّلّهِ 2-165
[22] اشاره به جنگ نرم (The war of the heart and mind)
[23] حافظ ، غزلیات ، غزل شمارهٔ ۳۲۴
[24] خوبی با خوشی تفاوت دارد، دارو برای آنکه بیمار است خوب است اما خوش نیست!
[25] آلبرکامو: از پوچی نمی توان به خودکشی و به مرگ پناه برد، چون پوچی از مرگ برنخواسته پس نمی توان به مرگ رو آورد.
[26] از: مهدی اخوان ثالث، در: آخر شاهنامه.
[27] طرح سوال برای حرکت فکری، راه پیامبران است. افی الله شک ، ائنکم لتکفرون بالذی ، اتترکون فیما ههنا ءامنین ، این تذهبون .
[28] سعدی ، مواعظ ، قصاید ، قصیدهٔ شمارهٔ ۵۱ - پند
[29] قرآن103-2
[30] نوشتن برای فراموش کردن است و نه به یاد آوردن. توماس ولف
[31] فذکر ان نفعت الذکری 87-9